شهریار و دعوت به وحدت و یکپارچگی

 

۵-۳: بیداری مردم و انتقاد ازوضع حکومت

بدنبال جدا شدن کشورهای عربی از پیکره امپراطوری عثمانی پس از پایان جنگ جهانی اول کشور عراق تحت قیومت انگلیسی ها قرار گرفت و استعمارگران انگلیس نیز از ظلم و ستم به مردم عراق دریغ نورزیدند و تا توانستند خون آنها را ریختند . ظلم و ستم طاقت مردم را طاق کرد و غیرت آنها را برای دست یابی به استقلال برانگیخت که همه اینها خود انقلاب ۱۹۲۰ را پی ریزی کرد ، شعرا که نیز خود گروهی از هر ملت اند همزمان با میل خود لب به اعتراض گشودند . رصافی نیز در این باره قصایدی تند و گزنده و بیدادگرایانه دارد                                                                                                                             .

أنا بالحکومه و السیاسه أَعرفُ                              الأمُّ فی تفنییدها و أَعَنَّفُ[۸]

سأقولُ فیهاما أَقول و لَم أَخَف                              مِن أن یقولوا شاعرٌ مُتطرّف[۹]

(همان ج۲: ۴۰۳).

حکومت قیومیت انگلیسی ها بر عراق را سخت مورد حمله قرار می دهد و با دروغین شمردن و تقلّبی خواندن تمام مظاهر آن قانون اساسی و مجلس نمایندگان و پرچم را تحریف شده ای می داند که از آنها الفاظی خشک و بی روح و بی محتوا باقی مانده است.

هذی حکومتنا و کلُّ شموخِها                            کذبٌ ، و کلّ صنیعها متکلَّف[۱۰]

وجهان فیها باطنٌ مستتر                             للأجنبیّ وظاهر متکشف[۱۱]

والباطل المستور فیه تحکم                         والظاهر المکشوف فیه تصلُّف[۱۲]

(همان ج۲: ۴۰۳-۴۰۴).

اظهار تنفر شاعر نسبت به انگلیس،پیر استعمار در اشعار او به خوبی پیداست.وعده های دروغین استعمار به قدری ملت عرب از جمله شعرا را به تنفرکشانده بود که گاه قصیده ای را به ذکر دسیسه ها و مکاریها و برشمردن بدرفتاریها و نیات سوء استعمار اختصاص می دادند.معروف رصافی در قصیده ای به نام”الانکلیز فی سیاسته الإستعماریه”که اشعاری است در حمله به استعمار،با لحنی تند و بازشت ترین صورت،سرشت آن را به تصویر می کشد.او سرشت انگلیس را عصاره ای می داند از کید های روی زمین که در یکی از خباثت و دروغ و مکرو حیله به غلیان درآورده است و با اشاره به فجایعی که بار آورده می گوید:      

لقد جمع الدهر المکاید کلّها              بقدرٍ کبیرٍ صیغَ من معدن الخُبث[۱۳](همان:۴۰۴).

 رصافی با تمام وجود می کوشید تا ملتش را از قید و بند ذلت و بردگی و جهل رهایی بخشند و به سوی عزت و آزادگی رهنمون گردد. شعر تنها سلاحی بود که شاعر می توانست بوسیله ی آن  و با تمام وجود از میهن و ملت خود دفاع کند.به هر حال شاعر نقشی مهم را در بیداری سازی مردمی و اسلامی ملل خویش و رهایی آنها از چنگال استعمار و بردگی ایفا کرده است.

شهریار:

امتداد نگاه شهریار چه در جهت عمودی و چه درجهت افقی شایان تأمل است.به عبارتی روشن‌تر،دیدی ژرف فراخ دارد وبیان صریحش درانتقاد از سیاست‌ غلط نظام ستم‌شاهی دردیوانش کم نیست(شعردوست،۱۳۷۸ : ۱۶۰).                                  
شهریار در اعتراض به حکومت ستم شاهی تمام برنامه های آن را پوچ می داند و آن را دست نشانده استعمار تلقی میکند که هیچ گونه قدرتی از خود ندارد.وی جامعه ای که نظام ستم شاهی آن را بوجود آورده را این گونه بیان می کند:  

فـــرهنگ ما برای جهــالت فـــزودن است                 مأمــور زشتبودن و زیبا نمودن است                 

برنامه اش که سخت به دستــور اجنبی است                        از بهرمغز خستن و اعصاب سودن است

بیدار   شو    که    نغمه    طنبور    أجنبی                            لالائی است و از پی سنگین غنودن است

مردم به خواب غفلت و دولت شریک دزد                     دزدی که در پی رمق از ما ربودن است

(شهریار ج۱ :۳۶۵).

شهریار دروغ پراکنی بنگاه های سخن پراکنی(رادیو های بیگانه)را بر نمی تابد و با هوشیاری،مردم را ازاین فتنه ها آگاه می سازد و می نویسد:

رادیو ها پر از اخبار دروغ است و شلوغ                 دنگ و فنگی که سر اخلاق جهان منگ کنند.

 (همان: ۴۹۵).

۵-۴:دعوت به  وحدت و یکپارچگی

به اعتقاد رصافی راه رسیدن به مقصد که همانا بازیافتن عزت از دست رفته می باشد و وحدت و یکپارچگی و ایجاد یک خیزش علمی عربی است تا جان ها و عقلها جانی تازه بگیرند. با یاد آوردن گذشته افتخار آمیز قومش بذر امید در دلها می پاشد.و همه را به وحدت دعوت میکند و پیروزی را در آن می بیند.

وَ لَو أَنَّ فیکُم وحده عصبیّه                          لهانَ علیکم لِلمرام وُصول[۱۴]ُ

علی أنَّ لی فیکم رجاءً و إن أکن                       إلی یأس أحیاناً  أکادُ   أَمیل[۱۵]ُ

لَهُم  هِمَمٌ لیس الظباه تفلّها                        و إن کانَ منها فی الظباه فَلوُل[۱۶]ُ

أَلا نهضه علمیه عربیه                          فتنعَشُ أرواح بها و عقول[۱۷]ُ

و یشجَعَ رعدید و یعتزّ صاغر                     وَیَنشِطُ للمسعی الحثیث کَسول[۱۸]ُ

(همان ج۲: ۲۵۰-۲۵۱).

معروف الرصافی در اشعار خودبه مبارزه با ظلم ها می پردازد و سعی می کند تا به روشنگری اجتماعی و سیاسی مردم عصر خود همت گمارد.شیوه ای که رصافی در شعرش در پیش گرفته بود برای اصلاح جامعه خواه و ناخواه او را وارد وادی سیاست و فضای ملی می نمود.وی برخلاف زهاوی دیگر اقران خود بدون هیچ واهمه ای خود را در دریای متلاطم و پر موج سیاست افکند و حکومت خود کامه عثمانی ها در آماج تیرهای آتشین خود قرار داد.جرأت و شجاعت رصافی در بیان اعمال سوء سلاطین عثمانی تعجب همگان را بر آشفت چناچه این گمان وی رفت که اسمش مستعار است(الخیاط،۱۹۷۸: ۷۵ ).

شهریار

ازدیگرعناصرزنده و تأثیرگذار برشعرشهریاروازمؤلفه هاى اصلى شعراوتأکید بر حفظ وحدت وهمدلى میان امت اسلامى است. شاعرملى ایران،وحدت امت اسلام راچنین پاس مى دارد:

آب وحدت اگربه سروستان             سرو هم خواهدت ثمردادن

اختلاف تو شدحکومت کفر             چند از این بیش درد سردادن

چیست دانی کلید پیروزی؟             دست دردست یکدگر دادن

(شهریار،۱۳۷۶: ۵۰۶).

شهریار در دیوان خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبر است، مردم این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعه سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از آنها به مشام می‌آید،هشدار می‌دهد.او با اشاره به اختلاف زبان در میان اقوام ایرانی یادآور می شود که درطول تاریخ  کمتر ملّتی بوده است که از یک زبان واحد برخوردار باشد و در عین حال تفاوت زبانی منجر به ایجاد یک ملت جدید نمی شود و ایرانی ندانستن آذربایجان را به علت تفاوت زبانی،همانندروزخواندن شب می شمارد:و خطاب به آذربایجان می‌گوید:

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان            سر تو نباشی در میان هر جا که آمد پای جان

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو                         پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان

اختلاف لهجه،ملیت نزاید بهر کس                  ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه ای              صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان

با خطی بر جسته در تاریخ ایران نقش بست                      همت والای سردار میهن،ستار خان

(شهریار،۱۳۷۶: ۳۵۲).

شهریار در اشعار بسیاری نسبت به ایران و آذربایجان موضع گرفته و از پیوند ناگسستنی این دو سخن رانده است.تاکید روشن شهریار در شعر زیر بر این که آذربایجان با فریادی رسا می گوید ”تا باشد آذربایجان پیوند ایران   است و بس“ نشانگر دیدگاه راسخ و مستحکم وی نسبت به یکپارچگی وتمامیت ایران است.                       

تا باشد آذربایجان پیوند ابران است و بس              این گفت با صوتی رسا«فریاد اذربایجان»

در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته              یا رب که بوداست از ازل استاد آذربایجان

(همان: ۱۶۶).

۵-۵: افتخار به تاریخ و عظمت گذشتگان

تعصب شاعران برای زبان عربی با تعصب دیگری همراه شده بود که در تمسک به تاریخ و افتخارات گذشته تجسم می یافت.آنان فریاد بر می آوردند که چرا قوم عرب که تاریخی روشن دارد و بسیاری از ملل دیگر به ان تأسی جسته اند(در آن روزگار)به زیر دستان اقوام دیگر مبدل شده اند.برای مثال معروف الرصافی،شاعر عراقی وفات یافته در سال ۱۹۴۵ در شعری چنین سروده است. (محقق،۱۳۸۹: ۴۶-۴۷).

قوم هم الشمس کانوا و الوری قمر            ولا کرامه لولا الشمس للقمر[۱۹]

راحوا و قداعقبوا من بعدهم عقبا           ناموا عن الأمر تفویضاً إلی القدر[۲۰]

(الرصافی، ۱۹۸۶: ۲۴۰).

شهریار

شهریار هم از شاعرانی است که به مانند معرو ف الرصافی با دیدن ظلم و ستم و چهره اسف بار ملت و مردم یاد گذشتگان و افتخاراتشان می افتد.شاعر با اشاره به مجد و عظمت گذشته یک حس ظلم ستیزی را در اشعارش به جریان در می آورد و ان را در دل جامعه و مردمش نفوذ می دهد.

اشک شیرین بخاک خسرو ریز          که حکایت شکایت امیز است

تاج  کاووس   طعمه   تاراج             تخت طاوس بار شبذیر است(شهریار،۱۳۷۶ج۲: ۱۰۳۱).

محمد حسین شهریار بر خاکی که زمانی افتخارات بزرگی را بر خود دیده و اکنون در سایه استعمار و ظالمان تاراج شده اشک می ریزد و به یاد افتخارات گذشته میهنش می افتد.

۵-۶: دعوت به آزادی ملی

رصافی در اشعار خود روح ازادی می دمد و این حس را وارد دل جامعه اش می کند.وی ظلم و ستم زمانه خو را می بیند و تحت تأثیر آن قرار میگیرد و وجدان بیدار شاعر اجازه سکوت به او نمی دهد.رصافی که خود تراژدی انسان معاصر را لمس کرده است و از آنجا که دیده بود چگونه عده ای مستبد با وعده های دروغین زندگی انسانهای بیچاره را هر طور که خود می خواهند می چرخانند، با شعرای دیگر سرزمین ها هم صدا می شود و فریاد آزادی سر می دهد.

إِذا لَم یَعِش حٌرّاً بِموطِنِه الفَتی                         قَسَمِّ الفتی مَیتاً و موطِنَه قبراً ۲۳

 (همان ج۱: ۱۴۵).

وی آزادی را عین زندگی می داند و آن را نصب العین خود قرار می دهد تا در شب ها راهنما و انیس و در حوادث روزگار فریاد رس وی باشد . اما همان اندازه ای که آزادی سیاسی برای او مهم است ، آزادی اندیشه نیز برای او مهم جلوه می کند . بلکه آنرا پایه و اساس سیاسی معرفی می کند . وی سربلندی جامعه را تنها در سایه آزادی اندیشه شهروندان خود می داند .قصیده « فی سبیل حرّیه الفکر»نماد بارزی از این اندیشه آزاد منشانه است.

اَحبُّ الفتی أَن یَستَقلَّ بِنَفسِه                     فَیُصبِحَ  فی  أَفکارِه  مُطلَقاً  حُرّاً۲۴[۲۱](همان ج ۱ : ۱۴۴ ).                                                                                                         

شهریار

شهریار هم در پی این ظلم و ستم و زورگویی های حکومت و اجنبی ها و تاخت و تاز کردن در سرزمین مادریش فریاد آزادی سر می دهد و خواهان آزادی ملت و هموطنانش است. و در پی آن است تا مردم خود سرنوشتشان را در دست گرفته و بر اساس افکار و دیدگاه های خود سرنوشتشان را تغییر دهند.

نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند          تا که بر شاهد آزادی و قانون گرفتند (شهریار۱۳۹۱،ج۱: ۲۰۷)  .    

دل   در   هوای  “گلشن آزادی”               مرغی بود فغانی و فریادی

از  بلبلان  خدا  نستاند   گل                وز شهریار گلشن آزادی (همان: ۵۸۰).

۵-۷: مبارزه با جهل و نادانی جامعه

الرصافی

پدیده جهل از جمله پدیده هایی است که شاعر از آن به تنگ آمده بود.فریاد های کوبنده شاعر در مبارزه با این زالوی بی رحم همواره در طول زندگی اش در جهان طنین انداز بود.از آنجا که شاعر عامل اصلی عقب ماندگی و از دست دادن هویت و استقلال سیاسی را در جهل و نادانی می دید.او همچون انسان در حال مرگ از سایه جهل می هراسد و به فریاد در می اید.این أمر نوعی اضطراب و پریشانی را در سراسر وجود شاعر بوجود آورده بود.لذا مرگ را برای هموطنان جاهل خود آرزو می کند.رصافی از زندگی که به غبارظلم و خفت و خواری آلوده باشد گریزان است و آنرا با زندگی حیوانات یکی می داند.

أیا سائلاً عنّا ببغداد إننا             بهائم فی بغداد أعوزها[۲۲]

عَلَت أمه الغرب ِالسَّماء و أشرَقَت         علینا فَظَلنا ننظُرُ القومَ من تحت[۲۳](رصافی،ج۱: ۴۴۸).

رصافی همچون سیلی خروشان بر مردمانی که سراسر خرافات و جمود فکری هستند،فرو میریزدو آنان را به دفاع از کیان و عزت خود فرا می خواند.تمسک بیش از حد هموطنان رصافی به گذشتگان و افتخار ورزیدن به رشادت ها و دلاوری های آنان و در نهایت غفلت از مسائل حیاتی روزمره باعث شد تا رصافی نیز در این زمینه زنگ خطر را به صدا در بیاورد تا آنان را از تعصب جاهلی رهایی بخشد.او گوشزد می کند که فخر و مباهات به گذشتگان نمی تواند هدف نهایی باشد بلکه در این میان گمشده دیگری وجود دارد که تمام افراد باید برای یافتن آن کمر همت ببندند.و می گوید:

فَلو أَنشَدتَنا فی الفجرِ شِعراً                    تُذَکِّرنا به العَهدَ البعیدا[۲۴]

تُذَکِّرنا الأوائلَ کیفَ سادوا                      وکیفَ تَبَوَّعوا الشَّرفَ المدیدا[۲۵]

و ما یُجدی افتخارُکَ بالأوالی                   إذا لَم تَفتَخِر فَخراً جدیداً[۲۶](الرصافی ج۱: ۹۶).

البته دیدگاه رصافی نسبت به گذشته مثبت است چنانکه آینده را جدای از گذشته نمی داند.رصافی علاوه بر تشویق ملت به خردگرایی دانش های روز و کسب افتخار در میادین مختلف دنیای معاصر از آنان می خواهد تا دنیای جدید را با فرهنگ اصیل و ریشه دار خود بنا نمایند.

شهریار

شهریار از اینکه کشورش در وضع نابسامانی بسر می برد سخت جانش در عذاب است.او علاوه بر این از اینکه ملتش این وضعیت را می بینند و حرکتی نمی کنند و توجهی بدان ندارند ناراحت است و معتقد است که از غفلت و جهالت مردم این وضعیت بوجود امده است و آنها را سخت نکوهش می کند.

بیکس وطن که چاره ما بی هنر کسان            نام وطن زصفحه خاطر زدودن است(شهریار۱۳۹۱،:۳۶۵).

خوف کابوس سیاست جرم خواب غفلت ماست        سخت ما را در خمار الکل و افیون گرفتند(همان: ۲۰۰)

شهریار غفلت مردم را عامل تخریب وطن و اوضاع نابسامان ان می داند و علاوه بر ان برای رهایی از این وضعیت به ملتش هشدار می دهد و فریاد بر می اورد:

ای تن تو به جامه وطن نازی به          در جامه خویش ناز و طنازی به

بیگانه برای تو کفن می دوزد             هشدار که خرمن وطن می سوزد.(همان:۷۲۵).

نتیجه

معروف الرصافی و محمد حسین شهریار، شاعران عراقی و ایرانی بوده اند که در برابر ظلم و ستم ایستادگی نموده، مردم را به مبارزه علیه آنها دعوت کرده اند. رصافی با این اشعار نشان می دهد که وطن برای او که جانش را فدای وطن می کند خیلی مهم بوده و نمی تواند ظلم و ستم و تیره بختی های آن را تحمل کرده و از آن به راحتی عبور کند و با تمام وجود می کوشید تا ملتش را از قید و بند ذلت و بردگی و جهل رهایی بخشند و به سوی عزت و آزادگی رهنمون گردد. شعر تنها سلاحی بود که شاعر می توانست بوسیله ی آن و با تمام وجود از میهن و ملت خود دفاع کند.

در ابیاتی که بررسی شد به خوبی آشکار می شود که معروف الرصافی از تمام توان شعری خود برای مبارزه با ظلم و استفاده از قدرت شعر مقاومت و ادبیات بیداری بر علیه استبدا و ظلم به مردم جهان و به ویژه مسلمان بهره می جوید تا به روشنگری نسل خود در عراق و دیگر کشورهای اسلامی بپردازد و سنگ بنای مخالفت با هرگونه استبداد  و تضییع حق دیگران را در زمان خود بنیان گذاری کند و به این وسیله قدمی بزرگ برای ترویج اشعار ضد استعماری و ضد استبدادی بردارد.رصافی با تمام وجود می کوشید تا ملتش را از قید و بند ذلت و بردگی و جهل رهایی بخشند و به سوی عزت و آزادگی رهنمون گردد.

شعر تنها سلاحی بود که شاعر می توانست بوسیله ی آن  و با تمام وجود از میهن و ملت خود دفاع کند.به هر حال شاعر نقشی مهم را در بیداری مردمی و اسلامی ملل خویش و رهایی آنها از چنگال استعمار و بردگی ایفا کرده است. به اعتقاد رصافی راه رسیدن به مقصد که همانا بازیافتن عزت از دست رفته می باشد و وحدت و یکپارچگی و ایجاد یک خیزش علمی عربی است تا جان ها و عقلها جانی تازه بگیرند.

معروف الرصافی در واقع با یک ادبیات پایداری و مقاومت در اشعار خودبه مبارزه با ظلم ها می پردازد و سعی می کند تا به روشنگری اجتماعی و سیاسی مردم عصر خود همت گمارد.شیوه ای که رصافی در شعرش در پیش گرفته بود برای اصلاح جامعه خواه و ناخواه او را وارد وادی سیاست و فضای ملی می نمود. در مقابل شهریار شاعر ایرانی هم،احساس وطن‌دوستی و مبارزه با استبداد و خونریزی، در اندیشه «شهریار» جنبه جهانی دارد و محدود بهایران نیست.ولی برای ایران و ظلم و ستم وارده بر آن ناراحت است و به هیچ وجه برایش قابل تحمل نیست.

قطعه شعرهای قهرمانان استالینگراد، پیام به «انیشتین»، پیام «دانوب» بهجامعه بشر و غیره بازتاب دیدگاه جهانی «شهریار» در راستای حس وطن‌پرستی و ابرازعواطف میهنی است.شهریار نه تنها با متجاوزین و اشغالگران وطن خود، بلکه با هر نوعتجاوز و اشغال مخالفت آشتی‌ناپذیر داشت.شهریار جوانان و نوجوانان را مانند شیری می داند که باید غرش کنند تا تن دشمن به لرزه بیافتد و نگذارند که اجنبی به هدفشان برسند تا خود کشورشان را به دست گیرند. امتداد نگاهشهریارچه در جهت عمودی و چه درجهت افقی شایان تأمل است.به عبارتی روشن‌تر،دیدی ژرف فراخ دارد وبیان صریحش درانتقاد از سیاست‌ غلط نظام ستم‌شاهی دردیوانش کم نیست.                                                    .                  
شهریار در اعتراض به حکومت ستم شاهی تمام برنامه های آن را پوچ می داند و آن را دست نشانده استعمار تلقی میکند که هیچ گونه قدرتی از خود ندارد.شهریار در اشعار بسیاری نسبت به ایران و آذربایجان موضع گرفته و از پیوند ناگسستنی این دو سخن رانده است.تاکید روشن شهریار در شعر زیر بر این که آذربایجان با فریادی رسا می گوید ”تا باشد آذربایجان پیوند ایران   است و بس“ نشانگر دیدگاه راسخ و مستحکم وی نسبت به یکپارچگی وتمامیت ایران است.                       

پی نوشت:

۸٫ هر زمان که گام  روزگار با دامن پاره پاره از آن عبور کند وحشیانه بر عدل حمله ور می شود.

۹٫ هنگامی که جوان آزادانه در وطن خود زندگی نکند باید جوان را مرگ و وطنش را قبرش در نظر بگیری.

۱۰٫ من با حکومت و سیاست مادر را در دروغ گویی اش می شناسم و با خشونت رفتار میکنم

۱۱٫ به او آنچه را که می خواهم بگویم خواهم کفت و از این نمی ترسم که بگویند شاعر تندرویی است

۱۲٫ این حکومت ما و تمام بیابان های ما کذب است  وتمام ساخته های ما رنج و زحمت است و خود را به سختی انداختن.

۱۳٫ دو رو دارد باطنش برای بیگانگان مستور است و ظاهرش آشکار است

۱۴٫ باطن مستور آن زورگویی است و وظاهر آشکارش  لاف

۱۵٫ روزگار تمام نیرنگ ها را در دیگ بزرگی جمع کرده  که از معدن بزرگ خباثت ساخته شده است.

۱۶٫ تا زمانی که در میان شما وحدت تعصب وجود دارد شما از رسیدن به هدف خود ناتوان هستید.

۱۷٫ من به شما امیدی دارم هر چند گاهی هم امیدم نسبت به شما به یأس متمایل می شود.

۱۸٫ آنها همت هایی دارند که دم شمشیرها هم آنها را نمی شکند و نمی برد هرچند در دم شمشیرها هم شکستگی وجود داشته باشد.

۱۹٫ هان نهضت علمی عربی جانها و عقل ها با آن توان می یابدو زنده می شود.

۲۰٫ ترسو را  برای مبارزه با ترس تشویق می کند و باعث می شود که کسی که ستم تن در میدهد به خودش عزت نفس بدهد و تلاشگر حریص تنبل را فعال میکند

۲۱٫ قومی که آنها خورشید بودند و مردم ماه این خورشید اگر خورشید برای ماه نباشد هیچ کرامتی ندارد.

۲۲٫ رفتند و پس از خود را مجازات کردند و از امور غافل ماندند  به دلیل اینکه آنها را به روزگار واگذار کردند.

۲۳٫ هنگامی که جوان آزادانه در وطن خود زندگی نکند باید جوان را مرگ و وطنش را قبرش در نظر بگیری.

۲۴دوست دارم که جوان استقلال نفس داشته باشد و  در افکار خود مطلقا آزادانه تصممی بگیرد.

۲۳٫ ای کسی که در بغداد از ما سوال می پرسی ما چارپایانی در بغداد هستیم که به بغداد نیازمندیم.

۲۴٫ آسمان غرب تیره  و تار و بیمار شد و  این آسمان بر ما تابید و همچنام ما به این قوم غرب از پایین نگاه می کنیم.

۲۵٫ اگر برای ما در سپیده دم شعری را بسرایی ما را به یاد روزگاران بسیار قدیم می اندازی

۲۶٫ به یاد ما می آورد که چگونه حکومت کردند و چگونه این شرف طولانی را اندازه گرفتند.

۲۷٫ افتخار تو شایستگی برتر بودن را ندارد اگر که به  مایه فخر جدیدی افتخاری نورزی

مراجع

آجودانی، ماشاءاله(۱۳۸۲هـ.ش)؛ یا مرگ یا تجدد، نشر اختران، تهران
افسری کرمانی، عبد الرضا: نگرشی به مرثیه سرایی در ایران، انتشارات اطلاعات، تهران، جلد دوم، چاپ اول، ۱۳۷۶هـ.ش.
امین مقدسی، ابوالحسن:ادبیات تطبیقی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۸۶هـ ش.
البدری،سعید: آراء الرصافی فی السیاسه و الدین و الإجتماع، بغداد،۱۹۵۱م.
خارابی، فاروق:سیاست و اجتماع در شعر عصر مشروطه، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۸۰ هـ ش.
الخیاط، جلال:الشعر العراقی الحدیث مرحله و تطور، دار الرائد العربی، بیروت، جلد ۲، ۱۹۸۷م.
الرصافی، معروف: دیوان، دار العوده، بیروت، المجلد الأول و الثانی، ۱۹۸۶م.
سنگری، محمدرضا:ادبیات دفاع مقدس، بنیاد حفظ اثار و ارزشهای دفاع مقدس، تهران ۱۳۸۹
شعر دوست، علی اصغر:شمع صد ساله؛ستاد بزرگداشت یکصدمین سال تولد شهریار، زمان،۱۳۸۶هـ.ش.
شعر دوست، علی اصغر: یاد آذربایجان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۷۸هـ.ش.
شهریار، محمد حسین: دیوان سه جلدی، انتشارات زرین، تهران، ۱۳۷۶هـ.ش.
شهریار، محمد حسین:کلیات دیوان شهریارمجموعه ۵جلدی به تصحیح خود استاد، چاپ افست اسلامیه،چاپ دوم، ۱۳۴۷هـ.ش.
شهریار، محمدحسین،دیوان اشعار،تهران،زرین/ نگاه،۱۳۷۸
عزالدین، یوسف:الشعر العراقی اهدافه و خصائصه فی القرن التاسع عشر، مکتبه الدراسات الأدبیه، لا تا.
الفاخوری، حنا:تاریخ ادبیات زبان عربی، انتشارات توس، تهران، ۱۳۸۶هـ.ش.
الفاخوری، حنا: الجامع فی التاریخ الأدب العربی؛الأدب الحدیث، ذوالقری، قم، ۱۴۲۴هـ.ق.
مار، فب(۱۳۸۰هـ.ش.)؛ تاریخ نوین عراق، ترجمه محمد عباس پور، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد
محقق، جواد: کلمات در خط مقدم، روایت فتح، تهران، ۱۳۸۹هـ.ش.
مطلوب، أحمد:الرصافی آراءه اللغویه و نقدیه، بغداد، ۱۹۷۰م.
ندا، طه:ادبیات تطبیقی، ترجمه هادی نظری منظم، نشر نی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۳هـ.ش.
یاحقی، محمد جعفر: چون سبوی تشنه ادبیات معاصر فارسی، انتشارات نیل، چاپ اول، ۱۳۷۴هـ.ش.

مقالات:

شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ «تلقی قدما ازوطن»، ادبیات وزبانها: بخارا، شماره۵۷، ۱۵-۴۵

(آدرس ثابت: http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/ : 60177)

حجازی و رحیمی، بهجت السادات و فایزه: جلوه های ادبیات پایداری در شعر ایلیا ابوماضی،مقالات سومین کنگره ادبیات پایداری کرمان به کوشش دکتر احمد امیری خراسانی۱۳۸۹،۴۰۹-۴۲۶  

دو فصلنامه مطالعات بیداری اسلامی شماره ۸

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *