نسبت انسانِ انقلابی با فضای مجازی

خلاصه وضعیتِ اکنونِ ما، غوطه‌خوردن و تنفس میان صدها پیج اینترنتی است. در هر سن و سالی، با هر سلیقه‌ای، با هر نوع نیازی و با هر ملیت و مذهبی! سهل است سخن‌گفتن از مشتی آمار و ارقام درباره کم و کیفِ گرایش به فضای مجازی که اگرچه زیاده شنیده‌ایم اما هنوز هم رعب‌آورند و البته بیش از آن‌که رعب‌آور باشند، تفکربرانگیزند.

صفتِ رعب‌آور، نه از باب مبالغه بلکه از باب تماشای فاصله‌ای است که میان انسان امروز و انسانِ کامل ایجاد شده است. این فاصله به زعم من، نه محصولِ ارتباطات مدرن، بلکه مستقیم محصولِ بیگانگیِ روزافزون ما با تفکر و نقد است؛ چه این‌که در جهانِ کنونی، مفرّی از دستاوردهای مدرن و مشخصا فضاهای اینترنتی و مجازی نداریم، و لاجرم، تنها آگاهی است که ضمن صیانت از ما و ارزش‌هایمان، حضورمان را در میانه این دستاوردهای نوین، موجّه و معقول می‌سازد.

فضای مجازی یک طیف است؛ میدانی وسیع برای ظهور و بروزهای صفر تا صدی! این خاصیتِ تکنولوژیِ مدرن است؛ محصولی که خاستگاهش غربِ مدرن است اما در هر سرزمینی و میان هر ملتی که بخواهد سکنا می‌گزیند! و ملت‌ها به تناسب نسبتی که با تفکر و اصالت‌های دینی و فرهنگی خود دارند، رابطه و ارادت‌شان را با آن مشخص می‌کنند. بی‌آن‌که خواسته باشم موقعیت کنونیِ ایران را در این آشوبِ جهانی داوری کنم؛ تنها مصرم از یک چیز حرف بزنم: از نسبتی که تکنولوژی امروز بخصوص فضای مجازی با خاستگاهش دارد و نیز از نسبتی که مخاطب آن در ایران، با خاستگاهِ خود دارد.

تکنولوژی میان ما و غرب ایستاده است. گذشته‌اش غربِ مدرن است و حالا همچون امکانی فریبنده و پر زرق و برق رودر‌روی ماست. ما کیستیم؟ و غرب کیست؟ این سؤال ساده‌ای است که اغلب فراموش می‌شود؛ زیرا در وهله اول، مساله این نیست که با تکنولوژی چه کنیم؟ فضای مجازی خوب است یا نه؟ با ابزار‌های این فضا چه کنیم؟ و… بلکه قبل از آن باید دانسته باشیم که تکنولوژی و مشخصا فضای مجازی از کجا می‌آید؟!

فضای مجازی، اینستا، فیس‌بوک، تلگرام و ده‌ها مدل دیگر دستاوردی نوین، از دل یک تحول تاریخیِ چندصد ساله در غرب هستند؛ تحولی که از سده ۱۴ و ۱۵ میلادی زیرساخت‌های فکری و معرفتی، صنعتی و نظامی، و علمی و پژوهشی را تحت یک وضعیت خاص تاریخی که آن را مدرنیته می‌نامیم، سامان داد.

اگرچه کسانی از روشنفکران گمان می‌کنند که ملت‌ها می‌توانند مصرف‌کننده دستاوردهای غربِ مدرن باشند بی‌آن‌که لازم باشد به چیزی از زیرساخت‌ها و مبانی آن، ملتزم شوند؛ اما وضعیت امروزِ جهان و دست‌کم ایرانِ خودمان، گویای چیز دیگری است.

تکنولوژی‌ها فرزندانِ خلفِ تفکرات و ایدئولوژی‌های خالقان خود هستند و متفکرانِ متعهد در هر ملتی همواره سر در پیِ آن دارند که حضورِ انکارناپذیر این دستاوردهای غیروطنیِ بیگانه را در بهترین و امن‌ترین شکل خود برای جامعه‌شان تبیین کنند؛ زیرا همان‌طور که شهید آوینی توجه‌مان داده است، حقیقتِ تکنولوژی یک صورتِ وجودی بیش ندارد و آن همین صورتی است که در غرب ظهور یافته است و هیچ دینی جز با انکار خویش نمی‌تواند روی به این حقیقت بیاورد، مگر آن که آن‌ رویکرد از حد ظاهر فراتر نرود؛ یعنی آن‌چه که در غالب ممالک جهان سوم روی داده است.۱

ذات و گوهر مدرنیته، اصالت و توجه‌دادن به انسان است؛ انسانِ بریده از متافیزیک و امرِ مقدس؛ انسانی که همه چیز را در خدمتِ تن و عقلِ مادی خود می‌خواهد.

تکنولوژی با لحاظِ چنین انسانی است که متولد می‌شود. اینترنت و فضای مجازی نیز در خدمت عقلِ خودبنیاد و تنِ بی‌پروای انسان است؛ یعنی یا در خدمت علم و رفاه مادی بشر و یا در خدمت شهوت و لذت‌طلبی‌های بی‌پایان؛ سیستمی که اساسا برای انسانِ این‌جایی و بدونِ آخرت، تنظیم شده است با قوانین و قواعدی که دسترسی به اهداف سیستم و شبکه‌های ارتباطی را سهل و ممکن می‌کند. قواعد، دست‌کم در شبکه‌های مجازی چندان هم پیچیده نیستند، مثلِ لایک‌کردن و تاییدگرفتن، حرصِ داشتنِ فالوورهای بیش‌تر، و ده‌ها امکان و گزینه دیگر. 

باورِ معرفتی غرب مبتنی بر عقل و دانشِ محضِ انسان است نه از آن جهت که برای انسان کرامت و بزرگی قائل است آن‌چنان‌که ما در نسبتی طولی با خداوند متعال، به آن قائلیم؛ بلکه از آن جهت که انسان را یگانه حاکمِ عاقل در هستی می‌داند و شأن خدایی را شایسته او می‌داند. خدا نیز، یا نیست و یا اگر هست با ما کاری ندارد! از دلِ همین باور است که انسانِ غربی، اباحی‌گرایی و نسبیت در زیستِ فکری و مادی انسان‌ها را ارزش قلمداد می‌کند و در زرورقِ شعارِ «آزادی برای همه» در گوش جهان هیاهو می‌سازد!

فضای مجازی و هر دستاورد دیگری در غرب، بی‌شک وفادار به سنّت فکری و معرفتی خاستگاه خود خواهد بود؛ از این روست که شیوه زیست و تعامل و مراودات انسانی در فضای مجازی بازتابی از اندیشه‌های غربِ مدرن است؛ بازتابی از تعریفی که غربِ مدرن از انسان و حیات انسانی عرضه می‌دارد؛ تعریفی که در تقابلی شدید با تعریف ما از انسانِ کامل قرار دارد. انسانی که در تفکر اسلامی تعریف می‌شود اصالت و شرفش را از نسبتش با بندگی خداوند کسب می‌کند، و در اومانیسمِ غربی، با انقطاع از خدا!

با تقلیل این مفاهیمِ کلی به فضای مجازی، می‌رسیم به ویدئوهای بی‌محتوای سبک، به پیام‌های کوچه بازاری، به ادبیات سخیف و زننده، به توهین‌ها و فحاشی‌های بی‌دلیل، به رخ کشیدن خانه و زندگی و تفریحات متنوع، به شایعه‌سازی‌ها و وراجی‌های بیهوده، به خودنمایی‌های ستارگانِ هنری و ورزشی، به جدل‌های مزوّرانه سیاسی، به تبلیغات طمعکارانه اقتصادی، به صنعتِ شنیعِ سکس، و به هر آن چیز دیگری که معرفِ سهل‌انگاری انسان غربِ مدرن است. نه این‌که لیستِ مذکور، تمامِ واقعیت انسانِ مدرن است اما این قِسم لاقیدی‌های فکری و اخلاقی، نتیجه انسان‌انگاریِ غربی است.

چنین ملقمه‌ای نه برآمده از ذات ابزار، بلکه برآمده از ذاتِ انسانِ اباحی‌گرِ چشم‌چرانی است که غیر از امور مادی‌اش چیزی را رصد نمی‌کند؛ انسانی که از روحِ بیمارِ مادی‌گَرایش در ابزارِ دست‌ساز خود دمیده است. و حالا این ابزار در مقابل ماست. در مقابل ملتی که چند دهه است بر هرچه ایسم و حزبِ غیر الهی، شوریده و انقلاب کرده است! انقلابی که ریشه در خاک پربارِ عاشورا دارد. و از این‌جاست که تعریف انسان برای ما انسانِ انقلابی است نه انسانِ مدرن. و وجه ممیّزه انسانِ انقلابی اتصالش به دین، و به قیام برای دین است.

انسانِ انقلابی، انسانِ به‌پاخاسته و مهیّای قیام است؛ از این رو صراحت و قاطعیت دارد به این معنا که مواجهه‌اش با جهانِ بیرونی یکسره در نسبت با اعتقاداتش شکل می‌گیرد. می‌توان آدمی مذهبی را تصور کرد که نه‌تنها در فضای مجازی بلکه در مواجهه با سایر امور نیز سرگردان و تاثیرپذیر و گاه خارج از اعتقاداتش رفتار می‌کند. ولی روحیه و دغدغه انقلابی داشتن، خصیصه‌ای است که بیش از هرچیز انسان را از تبعیتِ محض، سرگردانی و لاادری‌گرایی می‌رهاند.

انسانِ انقلابی، نقّاد است از آن‌ جهت که وضع موجود را تاب نمی‌آورد. و فکور است از آن جهت که می‌خواهد آینده را بسازد، و این هر دو ویژگی با ذاتِ فضاهای مجازی و اینترنتی بیگانه است؛ زیرا شرط توسعه و بقای آن فضاها و التزام‌شان به خاستگاه‌های مدرن خود، تساهل و اباحی‌گری است. کاربرِ فضای مجازی باید خود را در روزمرّگیِ بی‌بند‌و‌بار، و باری به هرجهتِ شبکه‌های اینترنتی، رها کند.

چون و چرا کردن و ساز خود را زدن، یعنی جدا افتادن از فرهنگِ حاکم بر آن شبکه‌ها و این جداافتادگی، انسانِ در پی لذت را محروم و سرخورده خواهد کرد. لذاست که مردم در این فضاها، اغلب، با عملکردها و علایق مشابه، ارزش‌های مشترک ورفتارهای یکسان و… ظاهر می‌شوند تا طرد نشوند و مقبولیت یابند!

اما اگر بخواهیم با معیارهای انسانِ انقلابی، انسانی که خاستگاهش تفکرِ مبتنی بر امرِ مقدس و دین است، با فضای ارتباطی مدرن مواجه شویم، باید بپرسیم، باید چون و چرا کنیم، و باید منتقد باشیم! انسانِ انقلابی، رفتارهای رایج، مُدهای کلامی و ظاهری و ارتباطی را برنمی‌تابد نه از آن رو که متعصب است یا بلدِ راهِ ارتباطاتِ مدرن نیست؛ اتفاقا به عکس؛ برنمی‌تابد چون می‌داند، می‌شناسد و تحلیل‌گر است. از این رو تساهل و اباحه جایی در او ندارد و در عوض، صریح و روشن است. جایی که نباید، نیست و جایی که باید، هست!

این عمده‌ترین تفاوت انسانِ انقلابی، با روح حاکم بر فضای مجازی است. فضای مجازی ای که امروز شاهد آن هستیم، با این دامنه وسیع از بی‌بند‌و‌باری، بی‌اخلاقی‌های کلامی، مملو از قضاوت‌های مبتنی بر شایعات و تجاوز به حریم‌های خصوصی افراد، با صحنه‌آرایی‌های متفاخرانه در باب مال و زیبایی و …، و با خودنمایی‌های عجیب و غریبِ فضل‌فروشانه؛ تنها با نگاهی تسامح‌گرانه امکان رشد و گسترش دارد.

کاربران چنین فضایی تنها با سهل‌گرفتن و کوتاه‌آمدن از ارزش‌های خود است که می‌توانند در وضع موجود، جایگاهی برای خویش دست و پا کنند. از این‌روست که صراحت در عقاید و شجاعتِ ابراز آن‌ها، روح حاکم بر این فضای مسموم را آشفته می‌کند و این، تنها از انسانِ انقلابی برمی‌آید؛ انسانی که به استقلال، تفکر و نقد در مقابل خودباختگی و تساهل در ارزش‌ها بها می‌دهد.

انسانِ انقلابی بر استقلال و فردیتِ محکمِ برساخته در سایه خداوند تاکید دارد. او به سادگی با هر جمعی همراه نمی‌شود و ملاک‌های ارزیابیِ مشخصی دارد؛ در حالی‌که فراگیری و توسعه فضای مجازی و شبکه‌های جمعی، نیازمند انسان‌هایی است که از دیدگاه‌ها و اعتقادات فردی دست‌شسته باشند و همگام با سبکِ زیستِ جهانی و روند متداولِ انسان‌های هم‌شکل، زندگی و روابط و مسائلش را سامان دهند؛ مسیری که علی‌رغم شعارِ فریبنده «آزادی»، به بردگی فکری و زیستی منتهی می‌شود، منتها نه بردگی آشکار با حاکمیت یک فرد، بلکه بردگی پنهان با پوششِ آزادی و تحت حاکمیت  یک کلِ خودباخته و فاقد هویت! کلی که می‌پندارد آگاه و مختار است، اما این پنداری بیش نیست.

و هرچه قدر هم که روشنفکرانی بخواهند دستاوردهای غربِ مدرن را مستقل و خالی از بسترها و اندیشه‌های سازنده‌شان بپندارند، و این‌گونه برای یک مواجهه بی‌محابا و کور، مجوز صادر کنند، باز هم ما خواهیم پرسید: چگونه می‌توان جزئی از یک کلِ مشخص و معلوم به نام مدرنیته بود، یا دستاورد و بخشی از آن کل را انتخاب کرد و به کار بست و در عین حال از قواعد و مبانی آن کل تبعیت نکرد و غایتی متفاوت از آن داشت؟

باری! آن‌چه در نظر متفکرانِ متعهد، سودمند جلوه می‌کند، نه انزوا و طردِ این دستاوردها و پاک‌کردن صورت مسأله بلکه تفکر و نقادی در باب آن‌ها با نظر به خاستگاه‌شان است؛ چنان‌که به شناخت بینجامد. و شناخت فعالیتی آگاهانه و فعالانه است که با صرفِ مواجهه مدام و تماسِ غیرهدفمند با این دستاوردها نه‌تنها به دست نمی‌آید بلکه بدتر از آن، پوشیده و مبهم باقی می‌ماند.

پس فارغ از این‌که در کدام بافتِ فرهنگی و دینی زیست می‌کنیم، هرگونه مواجهه‌ با فضای مجازی یا هر محصول مدرنی دست‌کم باید در ما یک پرسش ایجاد کند. این پرسش، سرآغاز فهم است؛ سرآغاز نقد و چالش و رویکرد فعالانه با جهان.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫  مرتضی آوینی، فردایی دیگر (مجموعه مقالات)، انتشارات برگ، تهران، ۱۳۷۳٫

نویسنده:

الهام عباسی

فصلنامه فرهنگ پویا شماره ۳۳

انتهای متن./

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *