«آندرو شاه دوم» و چاره برجام

«آندرو شاه اول» اسمی است که رسانه های آمریکایی برای هفتمین رییس جمهور آمریکا، آندرو جاکسون ساخته بودند. همان فردی که تصویر بزرگش در اتاق کار ترامپ از آغازین روز کاری، نشان می داد که الگوی ترامپ خواهد بود. این لقب بدان جهت بود که جکسون در زمینه سیاست گذاری به خواست کنگره و دیگر ارکان گردن نمی نهاد و تصمیم خود را با قدرت وتویی که رئیس جمهور دارد، بهره گیری از پروپاگاندا برای پیشبرد پوپولیسم از غیر مسیر انتخابات و … اجرایی می کرد. هرچند رسانه های آمریکا او را در زمره ۸ رییس جمهور منفور آمریکا برشمرده اند که سیاست هایش نژادپرستانه، موید برده داری، مضر برای اقتصاد ملی و … بود؛ اما ترامپ تا بدانجا وی را تحسین می کند که حدود شش ماه قبل، سفری به “تنسی “انجام داد تا با حضور بر مزارش ، چنان خود را پیرو او بنمایاند که اعطای نشان «آندرو شاه دوم» به او در آینده نزدیک، چندان دور از نظر نباشد.

ترامپ تشابه رفتاری زیادی نیز به آندرو جاکسون در وجوه ضد دموکراسی نشان داده است. یکی از نمادهای این خوی ترامپ را باید بی اهمیت تلقی کردن قوانین بین المللی دانست که اگرچه در لغو معاهده آب و هوایی پاریس پرهیاهو شد، اما بارهای دیگری نیز این نقض قوانین تکرار گردید. از چنین شخصی چندان نباید انتظار اعتنا به برجام را داشت؛ چه آنکه در دوره تبلیغات خود نیز به وابستگی های عاطفیش به صهیونیستها اشاره کرده و با وعده قوی ترین مناسبات با اسرائیل ،گفته بود : «این توافق، بدترین توافق، برای اسرائیل است… در این توافق، بندی وجود دارد که حمایت از تاسیساتِ هسته ای در صورت حمله به آن ها را الزام آور می کند. این بند، از عجیب ترین بندهای توافق است، زیرا در صورت حملۀ اسرائیل به تاسیساتِ هسته ای، ایران می تواند به اسرائیل حمله کند و وجود چنین بندی در توافق، وقیحانه است.» این رویکرد در دیدارهای اخیر میان او  و نتانیاهو در سازمان ملل نیز آشکارا مشهود بود.

رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا که پیش از این بیشتر به فعالیت های نفتیش مشهور بوده است نیز همزمان با این دیدار ، موضعی گرفت که در لایه پنهان آن می توان رفتار آتی آمریکا را دید. او مدعی شد که گرچه ایران از «جنبه فنی» به برجام پایبند بوده، اما از زمان حصول توافق هسته‌ای، برخلاف انتظار طرف‌های غربی، ایران «فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده‌اش» را شدت بخشیده است؛ سپس از دیگر محورهای اختلاف با ایران نام برد، همان محورهایی که رهبری پیش از امضای برجام پیش بینی کرده بود که آمریکا بعد از توافق هسته ای بهانه آنها را خواهد گرفت. بهانه هایی همچون  بی ثبات سازی منطقه ای ،  توسعه صنایع موشکی و نیز حمایت از حزب الله لبنان.

بخش مهمی از سخنرانی سراسر اتهام و سخیف دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز حمله به برجام بود. او درباره توافق هسته‌ای با ایران، یک بار دیگر از «یک طرفه» و «بد» بودن برجام سخن گفت و اضافه کرد: «اگر توافق پوششی برای ساخت یک برنامه هسته‌ای باشد، ما نمی‌توانیم به آن پایدار بمانیم.»

برخی بر این اعتقادند که مواضع خارج از دیپلماتیک رییس جمهور آمریکا و سخنان سخیف او ناشی از رفتار فردگرایانه و خوی دیکتاتور مآبانه او دارد و چنین رفتارهایی را منبعث از ساختار قدرت و سیستم حاکم در این کشور اعم از سنا ، کنگره و مراجع تصمیم ساز و تصمیم گیر  نمی دانند؛ اما با نگاه به آرای الکترال او باید گفت که ترامپ برآمده از ساز و کاری کاملا مبتنی بر نظرات نخبگان آمریکا است؛ (ترامپ در ۸ نوامبر ۲۰۱۶ با کسب ۳۰۶ رأی الکترال در برابر ۲۳۲ رأی کلینتون پیروز شد، در حالی که حدود ۴۰۰ هزار رأی کمتر از کلینتون از مردم به دست آورد.) او همچنین متکی به نظرات کارشناسی اندیشکده های آمریکایی است و نسخه بسیاری از کارهای پر سر و صدای او را می توان حاصل خروجی های رسمی اندیشکده هایی همچون بنیاد هریتج دانست. با مطالعه رفتارهای دراز مدت مایک پنس معاون وی (که در صورت کناره گیری ترامپ به هر دلیلی ، بدون انتخاباتی رئیس جمهور آمریکا خواهد شد) از سال ۲۰۰۰  میلادی تا کنون در مجلس نمایندگان و نیز فرمانداری “ایندیانا” موارد متعددی از تشابه دیدگاه های او با ترامپ را شاهد هستیم که نشان می دهد مواضع امروز رئیس جمهور آمریکا اگرچه خارج از چارچوب های دیپلماتیک و روند دموکراسی به نظر می رسد، اما منحصر به شخص وی نیست و دارای پشتوانه ای سیستماتیک است؛ با این تفاوت که دونالد ترامپ، همچون آندرو جاکسون مواضع خود را با ادبیاتی پوپولیستی بیان می کند. لذا نمی توان مواضع امروز ترامپ علیه برجام را شورش فردی او علیه یک توافق جهانی دانست و باید آن را برآمده از یک جریان حاکم بر قدرت در آمریکا دید. اما آیا این به معنای قریب الوقوع بودن خروج آمریکا از برجام و فروپاشی این توافقنامه است؟ به نظر می رسد می توان ۳ گزینه را درباره آینده  برجام و مواجهه ترامپ با این توافقنامه بین اللملی محتمل دانست:
 
الف) رفتار در قواعد تجارت:

بسیاری معتقدند ترامپ همانطور که در تجارتخانه خود رفتار می کرد، کاخ سفید را اداره می کند. پیشینه کسب و کار ترامپ که موجب شده است او در زمره ثروتمندترین مردم آمریکا باشد؛ بارها سبب گردید از مواضع قبلی خود عقب نشینی کند تا سود بیشتری ببرد، اما او همواره در قالب یک تاجر، قواعد چانه زنی را به خوبی رعایت کرده است.

اگر مواضع فعلی ترامپ علیه برجام را چنین ارزیابی کنیم، شاید بتوان آن را مقدمه سازی برای کسب امتیاز بیشتر تلقی کرد؛ امتیاز خواهی ای که برخی گمان می کنند در حوزه اقتصاد خواهد بود. در چنین فرضی ، ناگفته پیدا ست که هرچه ایستادگی ما بیشتر باشد، از قدرت چانه زنی او کاسته خواهد شد.

در این میان نمی توان نقش دیگر مولفه ها را نادیده گرفت. یکی از این مولفه ها ایفای نقش جولز و ادی ترامپ برادران رئیس‌جمهوری آمریکا است که در خلیج “حیفا “در سرزمین های اشغالی به تجارت مشغولند و نقش موثری در روابط اقتصادی غیررسمی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بر عهده دارند.

ب) غنی سازی برجام

فرضیه دوم تلاش ترامپ برای حداکثر سازی بهره برداری از همه امکانات موجود در برجام علیه ایران است. افزایش بازرسی ها ، حداقل سازی امتیازدهی به ایران، تداوم تحریم ها به بهانه های غیرهسته ای و … از جمله تلاشهای ترامپ  در زمینه برجام است که صحت این فرضیه را تقویت می کند. در این فرض آمریکا حداکثر بدعهدی ها نسبت به آنچه در متن مذاکرات گذشته است را نشان خواهد داد، اما تلاش می کند مستمسک حقوقی به دست ایران ندهد و آن را به حفره های موجود در برجام مستند سازد.

در چنین فرضی نیز هر میزان سستی و تزلزل از سوی ایران مشاهده شود، اثر تشدید کننده بر آمریکا خواهد داشت و بهترین مسیر، دفاع شجاعانه از حقوق مسلم ایران در برابر زیاده خواهی های آمریکا خواهد بود.

ج) لغو برجام

اگر با تمام گزارش های مثبت آمانو و اعلام وجود سخت ترین نظارت ها، آمریکا بخواهد بر هم زننده برجام باشد، طبیعتا برای او پرهزینه خواهد بود. اما ممکن است آمریکا این هزینه را در مقایسه با سایر هزینه هایی که حاصل تقویت ایران است، به صرفه تر تلقی کند. در این صورت قطعا شاهد آن خواهیم بود که با بهانه گیری، سعی خواهد شد ایران را برهم زننده برجام جلوه دهند.

در این فرض اگرچه بهانه ندادن به آمریکا یک تصمیم خردمندانه خواهد بود، اما نباید نادیده انگاشت که این بهانه ندادن اگر در موضع ضعف بودن تلقی شود، موجب تشجیع دشمن خواهد شد. هراس افکندن به دل دشمن با مواضعی برخاسته از ذکاوت که هم مانع گزک دادن به دست دشمن نشود و هم متکی بر مواردی برخاسته از واقعیت باشد، سبب خواهد شد که آمریکا هزینه های بیشتری را برای خود تحمیل نکند.

در هر سه فرض، اهمیت جلوه گر بودن اقتدار ایران مشهود است؛ یعنی همان چیزی که امام خامنه ای در سخنان اخیر خود آن را از مسئولان مطالبه کردند: «مسئولین باید به سردمدارانِ رژیمِ فاسدِ ایالاتِ متّحده‌ی آمریکا اثبات کنند که به مردمِ خودشان متکّی‌اند و این مردم، یک ملّت مقتدر را تشکیل داده‌اند؛ باید اثبات کنند که ملّت ایران به برکت اسلام، زیر بار زور نمیرود، در مقابل قدرتها کُرنش نمیکند؛ این را باید اثبات کنند، باید نشان بدهند.»

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *