دوم بهمن ستاره ای درخشان بر تارک افتخارات آذربایجان

✅ رخدادهای سیاسی و فرهنگی ، شناسنامه تاریخی هر قوم و ملتی هستند. خصوصاً آنکه بر آمده از متن مردم باشد که در آن صورت مانائی آن نیز قطعی است. خدا و مذهب نیز که در ذات بشر و فطرت او به ودیعه گذاشته شده است. لذا مولفه های یک حرکت اجتماعی، مردم ، خدا و خواستن است. خواستنی که برآمده از حقانیت یک ملت باشد.

تاریخ معاصر آذربایجان پر از اتفاقات گوناگون و البته با نتایج رنگ به رنگ بوده است. اما در کمترین آنها مردم و خدا، توامان حضور داشته و تا پایان راه هم نفس باقی مانده اند.

یاد خاطره حضرت آقای قریشی می افتم که از شهید مطهری نقل می کردند که در سفر حج از یک عالم مصری شنیده بود که بارها در سخنرانی اش در خصوص جنگ اعراب و اسرائیل گفته بود:” من قسم می خورم که در این جنگ خدا و قرآن حضور نداشت. ” این خاطره و نقل قول یک حقیقت تاریخی است. در حرکتهای سیاسی و جنبشهای اسلامی صد سال اخیر هر کجا که مردم و رهبران آن از اسلام حقیقی پیروی کرده و آن را مانیفست نهضت خود قرار داده اند پیروزی را در آغوش گرفته اند. نهضت سال ۵٧ مردم ایران نیز از آن روی نقشه سیاسی جهان را دست خوش تغییر کرد که بر مبنای اسلام شکل گرفته و مهندسی انقلاب بر عهده یک مرجع و فقیه دینی بود.

مطمئناً مردم به چنین حرکتی لبیک گفته و حتی جان خویش را نیز فدای آن می کنند. آنجا که نام اسلام باشد و مردم به نیت رهبران آن ایمان داشته باشند دیگر کسی یا چیزی جلودار موج خروشان ملت ها نیست.

انقلاب اسلامی نیز در چنین بستر مبارکی شکل گرفت. خیلی طول نکشید که از اقصی نقاط ایران فقط یک صدا به گوش می رسید، و آن جمهوری اسلامی و تشکیل حکومت دینی بود.

خطه آذربایجان و شهر ارومیه نیز در آغازین روزهای انقلاب، به آن پیوسته ، و در خط مبارزه با رژیم پهلوی ایستادگی به خرج داد و شهدائی را نیز در این راه تقدیم کرد.

” حسنی، ارومیه را به کانون نهضت در آذربایجان تبدیل کرد “

تاریخ انقلاب اسلامی در ارومیه خود فراز و فرودهای شنیدنی را دارد که حاکی از قوّت انقلابیون و حضور روحانیت در صف اول انقلاب است. از مراسم مظلومانه ختم حاج آقا مصطفی تا پیروزی انقلاب اسلامی.

آنچه که واضح و مبرهن است، نقش کلیدی آقای حسنی در قیام مردم ارومیه علیه رژیم پهلوی به رهبری حضرت امام (ره) است. علاقه ایشان به امام (ره) ، ضدیت با شاه ، روحیه انقلابی و شجاعت مثال زدنی ایشان ، تحولات انقلاب را در ارومیه به گونه ای رقم زد که این شهر به یکی از کانونهای اصلی نهضت اسلامی در آذربایجان تبدیل گشت.

بی پروائی آقای حسنی از نام بردن خیانت های شاه و خاندان پهلوی آنهم بصورت سخیف آنگونه که از اسناد ساواک بدست آمده برای سردمداران رژیم در استان بسیار گران تمام شده است تا آنجائیکه دستگیری وی را در آن مقطع سبب شعله ور شدن قیام های مردم در شهر شمرده و آن را به مصلحت ندانسته اند.

تحرکات انقلابی آقای حسنی سبب به میدان آمدن دیگر روحانیون شد و صف انقلابیون در شهر را به هم فشرده تر کرد. هر روز که از نهضت می گذشت، آتش انقلاب در ارومیه تندتر می شد.

استانداریِ یک نظامی سرسخت و پایبند به رژیم و وجود لشگر ۶۴ در داخل شهر کار را برای مردم قدری سخت تر کرده بود. اما آقای حسنی با هر دو موضوع مقابله نمود.

در باب ” ورهرام” آخرین استاندار رژیم در ارومیه ، با بی توجهی به پیغام های وی و مستأصل ساختن سازمان امنیت و شهربانی توانست ساختار حکومت را در استان متزلزل سازد اما در خصوص لشگر ۶۴ ، ایشان با نزدیکی به فرمانده آن قادر شده زهر کینه رژیم را گرفته و حتی در یک خبر تایید نشده برخی سلاحها از داخل لشگر به دست انقلابیون افتاد.

مرزی بودن ارومیه و وجود اکراد انقلابی سبب گردید انقلابیون شهر خیلی زودتر از دیگر بلاد مسلح شوند هر چند خود آقای حسنی از قبل هم مسلح بوده و در دیدار با امام (ره) در قم نیز موضوع تسلیح تعدادی از کشاورزان و آموزش آنها در منطقه را به ایشان اطلاع داده بود.

همه این اسباب و علل باعث گردید مردم ارومیه در یک صبح دوشنبه سرد زمستانی در بهمن ۵٧ در مقابل تانکهای رژیم، مسلحانه ایستادگی نماید.

آنچه که از شواهد و قرائن و خاطرات برخی از عناصر رژیم و همچنین افراد انقلابی بر می آید سبب اصلی به توپ بستن مسجد اعظم چنین گزارش گردیده است.

“گزارش روز دوم بهمن سال ۵۷ به یک روایت “

شخصی به نام هومان اهل ارومیه و از یک خانواده روستایی و مذهبی ، پس از گذراندن دانشکده افسری و اشتغال در گارد جاویدان برای فرماندهی لشگر ۶۴ ارومیه در زادگاهش انتخاب و راهی ارومیه می شود. آنگونه که نقل شده است وی فرد لاقید و لا مذهبی نبوده و بسیاری از رفتارهای فرماندهان عالی رتبه شاه در ایشان دیده نشده است.

ارومیه ای بودن و روحیه خاص وی سبب گردید برخورد نظامی ها با انقلابیون در شهر، رضایت بالائی ها را فراهم نکند. لذا پس از تذکرات عدیده تصمیم گرفته می شود ایشان عزل و سپس به تهران منتقل شود و فردی با روحیه برخورد آهنین با مردم انقلابی به فرماندهی انتخاب شود. شاهد مثال این عدم رضایت ، به کارگماردن ورهرام با اختیارات تمام حتی لشگر ۶۴ در ٣۶ روز مانده به پیروزی انقلاب است.

شخص خسروداد (فرمانده هوانیروز) به پادگان قوشچی آمده و هومان نیز به آنجا احضار تا پس از بازجوئی از چرائی عدم برخورد های خشن با انقلابیون جلب و به تهران اعزام شود.

طراحی بعدی خسروداد، اعزام تیمسار بدره ای و تهییج افسران شورشی لشگر برای حرکت از داخل لشکر به سوی شهر و حمله به انقلابیون که آن موقع مرکزش مسجد اعظم بوده است.

همسر تیمسار که متوجه خروج تانکها از لشکر می شود خود را به درب خروجی رسانده و بدون اطلاع از طراحی ها، افسر مربوطه را به مقدسات قسم می دهد که تا تیمسار نیامده دست به چنین کاری نزنند البته وی موفق می شود از خروج تعدادی از ستون زرهی به بیرون جلوگیری کند.

ستون زرهی و نیروهای نظامی همراه در خیابان امام (ره) با مردم درگیر می شوند تا جائیکه انقلابیون با به زیر کشیدن درختان تنومند خیابان و تخریب نرده های حاشیه آن مانع حرکت سریع آنان به سمت مسجد می شوند.

برخی از ادوات و نظامیان خود را به روبروی مسجد اعظم رسانده و چند شلیک توپ انجام می دهند که به گنبد آن اصابت می کند.

آقای حسنی که چنین روزهایی را پیش بینی می کرده با سلاحهایی که به جوانان آموزش داده بود در اطراف مسجد دست به مقاومت زده و موفق می شود تلفاتی را به آنان وارد و نظامی ها را مجبور به عقب نشینی نماید. اوضاع شهر به هم می ریزد. کسی باور نمی کرد که مردم مسلحانه در مقابل رژیم بایستند.

اقتدار هر چه توپ و تانک و … بود می ریزد. استاندار که خود یک نظامی است و تمام اختیارات در دست اوست با درک حساسیت موضوع خواهان بازگشت هومان به شهر می شود. هر چند دو روز پس از آن حادثه عزل و خزائی جانشین او می گردد.

اخبار خیابان امام و مسجد اعظم و مقاومت مردم به گوش خسروداد می رسد و او از ترس سقوط شهر و اشغال پادگان ، تیمسار را رها و به لشکر باز می گرداند. خبر اولین جنگ مسلحانه مردم انقلابی با رژیم شاه به سرعت شهر به شهر گشته و به گوش رهبران انقلاب در تهران می رسد.

هر چند در وقایع نگاری این رخداد استثنائی در آن روزها، کار علمی چندانی صورت نگرفته ولی با مراجعه به مطبوعات آن دوره انعکاس این رویداد و شهداء آن و همچنین ضربه به دستگاه نظامی رژیم مشهود است.

اصلی ترین دستاورد قیام دوم بهمن ارومیه، علنی شدن حرکت مسلحانه مردم علیه رژیم و سقوط عملی آن در منطقه بود به گونه ای که بعدها در اعترافات هومان این موضوع به دقت بیان گردیده است. به عبارتی رژیم شاه در ارومیه دوم بهمن سقوط کرد.

گفتنی است وی بعلت همان رفتار معتدل خود در دوره انقلاب، جزء چند نفری بود که در شمار فرماندهان ارتش در استانها به اعدام محکوم نشده پس از مدتی بازداشت رها و با درجه سرهنگی حتی بازنشسته گردید به صورتی که در مجلس اول به دیدار آقای حسنی رفته و با همدیگر خاطرات زمان انقلاب را یکی در کسوت رهبر انقلابیون و پیروز میدان و دیگری در جایگاه فرمانده نظامی ها و شکست خورده میدان مرور کرده اند. طبق سند موجود وی شخصاً در اسفند ۵٧ به ستاد نیروی زمینی تهران مراجعه و خود را به آنان معرفی کرده است.

چند روز بعد از دوم بهمن ۵٧ که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی می باشد، مردم تهران و چند شهر بزرگ کشور به پادگانها ریخته و علیه رژیم مسلحانه دست به قیام زدند. و سر آخر در روز بیست و دوم بهمن رژیم پوشالی شاه سقوط و از صحنه تاریخ حذف گردید.

” نشان شجاعت حسنی، نشانه حیات انقلاب است. “

آنچه به صراحت می توان گفت نقش حجت الاسلام و المسلمین حسنی در صحنه انقلاب شهر ارومیه و رهبری آن و همچنین واقعه دوم بهمن ماه بی بدیل و تاریخی است. و این در خاطره نه تنها مردم ارومیه و استان بلکه در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار است. حضرت امام (ره) به پاس مجاهدت ایشان و علاقه وافر مردم منطقه، آقای حسنی را بعنوان نماینده خویش در استان تعیین فرمودند. صداقت، پاک اندیشی و عشق تمام نشدنی وی به حضرت امام خمینی(ره) سبب گردید ایشان راه خود را تا به امروز در مسیر انقلاب و در خط ولایت استمرار بخشد. ترورهای نافرجام او را از پای نینداخته و تجربیات و عبرتهای این سی و چهار سال از وی شیر بیشه ای ساخته چون عمار برای علی، نشان شجاعت حسنی ، نماد حیات اصول و آرمانهای انقلاب است.

مقابله این مجاهد نستوه با جریانهای منحرفی چون خلق مسلمان ، بنی صدر، سازمان منافقین و همچنین مبارزه عملی با ضد انقلاب در ابتداء نهضت و درتاریخ منطقه ثبت است.

مقاومت منفی ایشان با جریان اصلاحات که خود اخیراً طی مصاحبه ای آن را افسادات خوانده است، از حسنی چهره سربازی فداکار برای اسلام و امام و رهبری ساخته و پرداخته تا جائی که آوازه ایشان را حتی در کشورهای منطقه نیز می توان یافت.

مردم ارومیه در دوم بهمن سال ۱٣۵٧ حماسه ای بس سترگ و ماندنی آفریدند که امروز همگی ما به آن می بالیم. صدای خرد شدن ستون فقرات دستگاه سرکوبگر رژیم شاه آن روز در ارومیه شنیده شد. بایستی آثار پژوهشی دانشگاهی و اهل مطالعه را به رخدادهای انقلاب هدایت کرد. روشن کردن زوایای پنهان روزهای انقلاب در ارومیه و دیگر شهرهای استان تکلیف اهالی قلم است. نسل جدید حق دارند بدانند زنان و مردان این خطه از ایران اسلامی چگونه برای هدفی متعالی از جان خود گذشته و برای اسلام فداکاری کردند.

حال سی و چهار سال از آن واقعه سپری شده و ما میراث دار جانفشانی های مردان بزرگی هستیم که باید از آن مراقبت کنیم. امروز آزادی و استقلال این اقلیم و جغرافیای الهی مدیون شهدا و مجاهدتهای امام عزیز سفر کرده است.

درود و رضوان الهی به روح و روان امام (ره) و ارواح تمامی شهیدان راه آزادی ملت ایران.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *