نقد یک دیدگاه، بازنگری در جایگاه اشعریان

 

۲٫ مناسبات سیاسی در محدوده کمندان مقارن با ورود اشعریان

کمندان بر پایه متون معتبر، در محدوده اصفهان و نزدیکی طبرستان بود. (ابن خیاط، ۱۹۹۵، ج ۱ ، ص ۳۲۷) نگاهی به اوضاع جغرافیایی طبرستان در خلافت در حال گسترش اسلام، نشان می دهد که این منطقه در سده های اولیه جزو صعب العبورترین و مقاوم ترین مناطق در برابر اعراب به شمار می رفت، به طوری که خلفا ناگزیر بودند پایگاه هایی قوی در مجاورت طبرستان برای مهار سرداران ایران گرا و باستانی این منطقه ایجاد نمایند. (جعفریان، ۱۳۹۳، ص ۲۹۷-۳۰۸)

از این لحاظ، می توان گفت که سپاهیان عرب، نظر خاصی به محدوده طبرستان و هم چنین رستاق های اصفهان داشته اند. اما برای سلطه کامل بر آن و مهار و نظارت اقوام آن، چندان توجهی نشان نداده اند؛ زیرا در محدوده قم امروزی، صرفاً روستاهای پراکنده ای وجود داشته که ساکنان آن تا اواخر قرن اول عموماً با وجود غلبه اسلام، بر مذهب و سنن آبا و اجدادی خویش مانده بودند. دهقانان عقاید باستانی خود را پاس می داشتند اما در مناسبات خود با امیران و سران محلی، ناگزیر بودند بنابر منویات خلافت، گاهی از طریق جمع آوری و پرداخت مالیات، هم سویی خود را نشان دهند. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۴۰-۴۸ و ۹۰-۹۲)

بومیان کمندان که جزیی از رستاق های اصفهان به شمار می رفتند، در دوران اموی تقریباً به حال خود رها شده بودند. شخصی به نام «یزدان فازار» ریاست محلی این محدوده را در دست داشت که حصارهایی هم برای محافظت از منطقه در برابر دیلمیان ساخته بود. (همان، ص ۹۱-۹۳)

یزدان فازار، از نخستین دسته از مهاجران اشعری استقبال کرد و نوازش نمود و با اسکان آنها در کمندان موافقت کرد. تا یزدان فازار زنده بود، میان اشعریان و بومیان یک وفاق نسبی اجتماعی وجود داشت و هنوز تضادهای اجتماعی و تنازع بر سر منابع قدرت چهره ننموده بود. به نظر می رسد که در این زمان، گروه اول اشعریان هنوز به نهادسازی دینی دست نزده بودند و به گونه ای متزلزل و در حد معیشت، ایام می گذرانیدند. تحولات محسوس و ملموسی که بنیان های اجتماعی کمندان را متحول سازد، به تدریج با مهاجرت های بیش تر اشعریان و تعاملات اجتماعی و دینی آن ها تجلی یافت.

۳٫ تحولات اجتماعی در مقصد: اقدامات بنیادین

اگرچه انتظار می رفت که مهاجران اشعری با بومیان بلافاصله به وفاق برسند و خود را با اوضاع آن جا هم گام سازند، به نظر می رسد چنین نشد؛ یعنی اشعریان با همان دلایل عصبیت و عقبه های ذهنی به عنوان مقوم های دلالت گر اجتماعی- فرهنگی ، به مرور زمان، از سر ناسازگاری درآمدند و پس از مرگ یزدان فازار، با سران محلی و بزرگان زرتشتی آن جا، اختلاف پیدا کردند.

 این کشمکش ها مدت ها تداوم داشت تا براساس نظریه کارکردگرایی، مهاجران توانستند در کشاکش ایام، بومیان را مطیع خود سازند و حتی بر پایه تفاهم و اقناع اجتماعی، هم گرایی ایجاد نمایند و بر شیوه زندگی هم دیگر تأثیر بگذارند. نتیجه آن شد که اشعریان نزدیک سه قرن در محدوده کمندان، استقرار یافتند. (اشعری قمی، ص ۶۸۲-۶۸۳)

انطباق مبنی بر هم گرایی سازش گرانه میان بومیان و اشعریان، به شکل های مختلف در ابعاد عینی، به وقوع پیوست. مستندات آثار تاریخی حداقل گواه این تحول است:

۱-۳٫ تغییر الگوی سکونت و تحول روستایی پراکنده به متمرکز (مجتمع)

نویسنده تاریخ قم به نقل از حمزه اصفهانی آورده، اشعریان با اسکان تدریجی در کمندان و جوانب آن، هرچند سبک زندگی خاص خود را تداوم دادند، الگوی سکونت جوانب قم بنابه اوضاع محیطی و اقتضائات جغرافیایی- اجتماعی، ایجاب می کرد که آنان نیز الگوی سکونت فیزیکی خود را تغییر دهند؛ با این حال، این تحول ساختاری و فیزیکی، با تحولات ذهنی آن ها هم سویی نداشت. (همان، ص ۴۲)

به نظر می رسد که ذهنیت آن ها یعنی عقبه فرهنگی شان، هم چنان بر حیات پیشین خویش باقی ماند و قرن ها، آثار خود را در عرصه حیات اجتماعی بر جای گذارد. چنان که گفته شد، روایت حمزه اصفهانی، گواه تحول عینی در الگوی سکونت قم و آغاز تحولات بنیادین اجتماعی به شکل عینی آن بود:

چون اعراب اشعری به قم فرود آمدند، در جوانب قم، در خیم ها از موی نزول کردند. چون در این ناحیت متمکن شدند، در صحاری، هفت ده، خطه و منزل ساختند و سراها و بناها و قصرها و عمارت ها بنا نهادند و فرود آمدند و آن هفت ده: ممجان و قزدان، مالون، جمر، سکن، جبنادان و کمبدان است که الیوم، قصبه و محلت های قم است و حصون و حصارهای این دیها در این محال و قائم و راسخند و علامت و نشان آنند.

چون سراهای ایشان بدین دیهای هفت گانه بسیار شدند و به یک دیگر نزدیک گشتند، از نام های این هفت دیه نام قریه کمیدان اختیار کردند و مجموع این دیهاء هفت گانه را کمیدان نام نهادند. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۴۴- ۴۶ به نقل از حمزه اصفهانی)

تحلیل متن بالا، دلالت های مهمی از نظر تحول تاریخی قم در اختیار پژوهش گر قرار می دهد؛ تصوری از مراحل تکوین قم از نظر فیزیکی، سکونت، ساختار جغرافیایی و سپس نفوذ تدریجی و اجتماعی اشعریان قم را القا می کند. این متن، جایگاه و بافت اولیه روستاها را نشان می دهد، گویی اشعریان مدت های مدیدی سبک سکونت قبیله ای و چادرنشینی خود را حفظ کردند. وضعیت زندگی در این مکان و تأثیر عامل محیطی حومه اصفهان، آن ها را ناگزیر کرد تا برای حفظ خود، سرپناه و شکل فیزیکی سکونت خود را تغییر دهند (انطباق پذیری).

اما چنان که گفته شد، انطباق پذیری همیشه از جانب اشعریان نبود، بلکه بومیان نیز در اکثر ابعاد اجتماعی- اقتصادی و هم چنین دینی که ذکر آن خواهد رفت، انطباق پذیری خود را نشان دادند؛ آن هم به طور طبیعی، نشان دهنده غلبه عصبیت اشعری بر قومیت بومی بود. این غلبه عصبیت، چنان به لحاظ اجتماعی تأثیر گذارد که اشعریان را به عاملان اجتماعی اصلی و صاحبان مرتبت قم بدل کرد، به طوری که در اواخر قرن دوم (۱۸۹ق) قم را از اصفهان جدا کردند. این در واقع روند تکامل دیهای هفت گانه را به صورت یک مجتمع مستقل تأیید می کند؛ چنان که حمزه اصفهانی و همین طور اشعری قمی، به درستی به روند تحول روستاها به محله های یک شهر اشاره کرده اند.

 از سوی دیگر، این تحول زمینه ساز اهمیت قم به عنوان یک واحد سیاسی در قلمرو خلافت و سلطنت های دوران بعدی گردید؛ به طوری که خلفا از آن پس، کسانی را به عنوان حاکم بر آن می گماردند. تحول قم از روستاهای پراکنده به صورت یک مرکز دارای حاکمیت سیاسی نیز زمینه را برای کشمکش های اجتماعی بیش تر فراهم کرد. علت آن این بود که حاکمان قم از سوی بنی عباس که اغلب اشعری بودند، به اقطاع داران خلافت تبدیل شدند و این تنازع اجتماعی، مسأله بحران مالیات را دامن زد که بررسی آن موضوع جداگانه ای را می طلبد.

۲-۳٫ تحول در نهاد دین

منابع در مورد اعتقاد دینی بومیان رستاق های اصفهان و از جمله کمندان قبل از اسلام، اطلاعات چندانی نمی دهند. البته در منابع جغرافیایی از بازماندگان مجوسان در ری، قم و محدوده آن به طور کلی یاد شده است. (ابن حوقل، ۱۹۷۲، ص ۴۰۴) به نظر می رسد که این حوزه در قرن اول کم تر در کانون توجه قدرت ها بوده است؛ به همین روی، اطلاعاتی که از این منطقه در منابع آمده، بیش تر به مختصات جغرافیایی اوضاع کلی اصفهان و حومه های آن مربوط است که اصفهان و مناطق مهم تر مانند ساوه را بیش تر در کانون توجه قرار می دهد، به عبارت بهتر، وضعیت بومیان کمندان در معنای اخص کلمه و مختصات اعتقادی و دینی آن ها به قلم نیامده است. جغرافی دانانی مثل ابن حوقل و مقدسی، مربوط به قرن چهارم هستند؛ لسترنج هم اشاره ای به این نمی کند.

اطلاعات دیگر که درباره قم در منابع تاریخ عمومی آمده، به نظر می رسد مربوط به زمانی است که قم به صورت یک حاکمیت سیاسی وابسته و مالیات دهنده، در بستر خلافت درمی آید. اطلاعات این حوزه تاریخی نیز به صورت اندک و در قالب و تاروپود روایت های کلی تر، تنیده شده است. چون هدف این نگارش بررسی تحول در نهاد دین در منطقه مورد مطالعه است، ظاهراً کتاب تاریخ قم، به بهترین وجه ممکن این تحول را به صورت تلویحی در زمان احوص بن سعد بن مالک اشعری نشان می دهد. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۱۰۰-۱۰۵)

وی به طور تلویحی، اشاره می کند که هنگام ورود اشعریان به محدوده اصفهان، بسیاری از بومیان به ویژه بومیان رستاق کمندان مجوس بودند. وی هم چنین اقدامات اشعریان در سوزاندن نمادهای زرتشتی و تخریب آتشکده ها را یادآور می شود. همو در این صفحات، اشاره می کند که احوص بن سعد بن مالک، آتشکده مجوسان را تخریب نمود و برای برادرش عبدالله بن سعد مسجدی در “دژپل” ساخت که به مسجد جامع تبدیل گردید. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۱۰۰-۱۰۴) اگر این روایت عینیت تاریخی داشته باشد، می توان گفت که شکل گیری مسجد جامع در قم به عنوان یکی از ارکان شهرهای اسلامی، توسط اشعریان صورت گرفته است.

 تأسیس مسجد جامع را می توان مؤلفه مهم از اقدامات تأسیسی اشعریان در تحول نهاد دین تلقی کرد؛ از آن جهت که این نهاد جدید احتمالاً زمینه ساز وفاق اجتماعی – اعتقادی و انسجام و به هم پیوستن محله های قم گردید. از این زاویه، در بستر اجتماعی – سیاسی اسلام، مسجد جامع یکی از ارکان انسجام اجتماعی به شمار می آید؛ لذا اشعریان، ضمن تبلیغ برای گروش مجوسان به اسلام با تأسیس این مسجد، گام هایی بنیادین در جهت انسجام نظام اجتماعی خود برداشتند؛ زیرا گروش به اسلام و ایمان اسلامی به لحاظ کارکرد اجتماعی، در مسجد ظهور می کند که نماد اجرای شریعت و تحقق جامعه مؤمنان است.

۳-۳٫ تحول در نظام اقتصادی و کشاورزی: کشمکش و تغییر

نهاد اقتصاد، مهم ترین عامل در بقای اشعریان به مدت چند قرن محسوب می شود؛ زیرا آنان با تغییر و بهبود نظام کشاورزی قم، خود به تدریج به یکی از طبقات زمین دار و مهم اجتماعی آن تبدیل شدند. در منابع جغرافیای تاریخی، به رودخانه قم به عنوان عامل حیاتی در اسکان و یک جانشینی محدوده های آن اشاره شده است. (لسترنج، ۱۳۷۷، ص ۱۲۷) این رودخانه سایر مناطق مسکونی از جمله ساوه و کاشان را هم به نقاطی جذاب برای سکونت تبدیل کرده بود.

 با این همه، با نظری به منبع مهم این پژوهش، یعنی تاریخ قم، به نظر می رسد که مصادف با ورود اشعریان به کمندان و سایر رستاق های مجاور آن، بسیاری از شبکه های مؤثر آبیاری که از قبل در این منطقه برای کشت و زرع وجود داشت، فروریخته وغیرقابل استفاده بودند. این مسأله ، موجب شد که اشعریان از همان آغاز، به آب رسانی و آبیاری کمندان توجه نمایند. سعدبن مالک بن احوص اشعری اولین جوی آب (کانال آبیاری) را در قم ایجاد کرد. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۱۵۵)

نویسنده تاریخ قم، هم چنین از احیاء بیست کاریز یاد می کند که مانند میادین و پل ها توسط اشعریان بازسازی شدند. وی در این مورد می نویسد:

در ایام عجم، به قم کاریزها بسیار بوده اند و خراب شده اند و فرود آمده، و آثار آن ناپدید شده.چون عرب به قم آمدند، زیاده بر بیست کاریز آب به قم بیرون آوردند و روان گردانیدند. (همان، ص۱۲۶)

وی در جایی دیگر، از باغات نام برده است. وجود محلات و کوشک های اشعریان در کنار رودخانه، نشان می دهد که این منبع حیاتی، نقش مهمی در آبادانی و رونق قم داشته و این مهاجران به اهمیت آن پی برده اند. از نظر اقلیمی، شواهد حاکی از آن است که زمینه مساعدی برای رونق کشت و ایجاد کشت زارها در محدوده قم وجود داشت. بر این اساس اشعریان به اهمیت مزارع پی بردند. آورده اند که آنان حدود ۲۵ روستا را احیا کردند. (همان، ص ۱۸۰ و ۹۶-۹۹)

وجود اصناف و کانون هایی با عنوان «دار» و غیره، گوشه ای از وضعیت نظام اقتصادی – اجتماعی قم را نشان می دهد. اصناف متعددی هم چون: دارالخرج، دارالضرب، زندان، بازاریان، چهارپایان، نظامیان، حساب رسان، لگام سازان، وّراقان، نساجان، چاه کنان و برزگران در قم وجود داشتند. (همان، ۱۲۴ و ۴۱۱-۴۲۰)

۴-۳٫ نقد یک دیدگاه، بازنگری در جایگاه اشعریان

واقعیت آن گونه که در کتاب تاریخ قم آمده، شاید به تنهایی بازگوکننده عینیت تاریخی نباشد. ظاهراً به نقش بومیان قم به عنوان عناصر شکل دهنده و جهت دهنده در تغییر نظم اجتماعی آن گونه که باید توجه نشده است. همان طور که گفتیم، ایرانیان از جمله دهقانان، به واسطه نقش اجتماعی – فرهنگی در سده های نخست اسلامی به روایت غالب منابع، جایگاه قابل اعتنایی دارند. از آن رو که آنان نه تنها با خلفای وقت از حیث شیخوخیت محلی و جایگاه تبارشناسی، واسط میان کشاورزان و حاکمان بودند و در تأدیه مالیات ها و حفظ توازن در مناسبات قدرت همکاری می کردند، بلکه می کوشیدند تا از مواریث فرهنگی- اجتماعی خود پاسداری نمایند.

گویا نقش این دهقانان در خراسان و مناطق شرق ایران در بحبوحه منازعات قدرت بارزتر بود. (ریجارد فرای، ۱۳۷۵، ص ۱۱۹) دبیران طبقه دیگر از بازماندگان مؤثر ایرانی بودند، اما به نظر می رسد بیش تر این دبیران در غرب بوده اند. (جهشیاری، ۱۳۵۷، ص ۶۷)

با وجود کمی اطلاعات در مورد نقش دهقانان و دبیران در محدوده قم، به نظر می رسد که آن ها به تدریج در زمان خلفای عباسی، جایگاه بهتری به عنوان عاملان اجتماعی و حاملان فرهنگی به دست آوردند. گویی با نفوذ ایرانیان در اسلام و جامعه عرب، به ویژه از زمان خلافت عباسی (ریچارد فرای، ۱۳۷۵، ص ۱۶۷)، کم کم دهقانان و دبیران در قالب دستگاه مالی و دیوانی در تار و پود قدرت خلافت، عرض اندام کردند؛ به همین علت، در منابع گوناگون، از توانایی ایرانیان در اداره ملک یاد شده است،  با این پیش فرض، به نظر می رسد که با ظهور خلافت عباسیان و با توجه به تحولات اقتصادی- اجتماعی که اشعریان در قم و محدوده رستاق های اصفهان پدید آوردند، نیاز به کاردانی در امور مالی و دیوانی احساس گردید؛ مثلاً به روایت نویسنده تاریخ قم، از دواوین مهم که در قم تأسیس شد، دیوان خراج، و دیوان آب بودند. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۷۵، ۳۶۱، ۳۶۸ و ۴۱۱) این دیوان ها لابد بدون دبیران مجرب بومی قابل اداره نبودند. اگر نفوذ و غلبه عنصر ایرانی و زبان پهلوی را در حوزه دیوان سالاری بپذیریم، کسی جز دبیران ایرانی شایستگی این مشاغل محلی را نداشته اند.

مسأله خراج که از اواخر خلافت اموی به ویژه در زمان حجاج کم کم قوت گرفت، قم را نیز از فشار مالیات ها بر حذر نداشت. درست است که مؤدیان مالیاتی معمولاً اشعریان بودند و سال ها به هواداری از اعضای قبیله خود از پرداخت مالیات ها اجتناب می کردند، قم به بخش های خراج گزار پس از عصر هارون تبدیل شد و قمیان، ناگزیر به پرداخت مالیات شدند. البته در این دوران، در نظام اجتماعی-اقتصادی قم، طبقه ای زمین دار از اشعریان شکل گرفته بود که این در کنار اقتدار دینی (محدثان و فقهای شیعی)، به آن اقتدار اجتماعی بخشیده بود. اشعریان با این رویکرد در کنار بومیان ایرانی، از اقتدار دینی و اقتصادی برخوردار شدند و تا چندین قرن در قم به حیات و پویایی خود تداوم بخشیدند.

و) افول اشعریان

با غور در منابع و تحقیقات مختلفی که در مورد وضعیت مهاجران عرب در تحولات اجتماعی- اقتصادی ایران به عمل آمده، به نظر می رسد که دیدگاه ها، برآمده از مکاتب فکری متعددی است. آنانی که در نحله مارکسیستی می اندیشند، نگاه طبقاتی و مفاهیمی چون شیوه تولید و غیره را اساس تفکر خود قرار داده اند. در مقابل، پژوهش گران با گرایش های مذهبی، از زاویه دینی به نقش مهاجران عرب هم چون اشعریان پرداخته اند. در نظر آنان، مادامی که خلافت عباسی مرکز ثقل قدرت به شمار می رفت، اشعریان به عنوان یک نیروی اجتماعی با تفاخر عربی – دینی قلمداد می گردیدند؛ لذا قبل از هارون، اکثر مؤدیان مالیاتی، اشعری بودند. (مهاجر، ۱۳۸۶، ص ۷۳-۷۴)

به نظر می رسد که تقرب آن ها به امامان شیعه، در بیش تر مواقع، چندان حساسیت امویان و اخلاف عباسی آنان را موجب نشد. همین طور، شاید در زمان امویان، محدوده قم به علت اهمیت کم در تقسیمات سیاسی و اقتصادی، چندان مورد توجه حاکمان و امرای وقت نبوده است. در مقابل، برخی پژوهشگران اعتقاد دارند که علت سخت گیری امرای اموی و عباسی در قبال اشعریان، تقرب آنان به ائمه شیعه بوده؛ چه اینان به عنوان مروجان و محدثان شیعه مورد توجه بزرگان و امامان شیعه بودند و خلفا همیشه با ائمه و علویان دشمنی و تخاصم داشتند.

پژوهشگرانی که به بعد اقتصادی و کشمکش طبقاتی علاقه دارند، معتقدند که کشاورزان و روستاییان خرده پا در مناطق تحت نفوذ و حاکمیت عربی، به علت فشار طبقه حاکم و مالیات ها، با اعراب عادی متحد شدند و علیه مؤدیان و دست نشاندگان خلفا قیام کردند. (Shaban, 1970, p. 123) اگر چنین باشد، در قم، دست نشاندگان خلفا اغلب اشعریان بودند، اما شواهد تاریخی که نشان می دهد اشعریان با بومیان علیه حاکم و مؤدی مالیاتی خودَ (که اشعری بود) برخاسته باشند، قابل اتکا نیست.

با این همه، به نظر می رسد که دیدگاه اقتصادی، در مورد تاریخ اجتماعی اشعریان صدق کند؛ یعنی اشعریان سوای اقتدار مذهبی، مادامی که به عنوان طبقه زمین دار، دارای اقتدار اقتصادی بودند، یعنی دو نوع اقتدار (دینی و اقتصادی) داشتند، توانستند به قوت و حیات خود تداوم دهند، ولی به محض تضعیف اقتدار اقتصادی و از دست رفتن پایگاه اجتماعی – اقتصادی به تدریج فروپاشیدند.

 مسأله عصبیت نیز از دیدگاه ابن خلدون، اهمیت دارد؛ زیرا اشعریان مادامی که به عنوان یک نظام هم بسته و متعصب در ایران حضور داشتند و هنوز میان آن ها شکاف اجتماعی – اقتصادی پدید نیامده بود، دارای انسجام و ثبات نسبی بودند، اما به محض شکل گیری طبقه زمین دار در میان آن ها و احتمالاً تصاحب مشاغل و مناصب دیگری در قم، آن ساختار منسجم اولیه را از دست دادند.

دیدگاه دیگری وجود دارد مبنی بر این که اشعریان مادامی که شهر قم مرکزیت دینی داشت و آن ها در مناسبات سیاسی- اجتماعی دخالت داشتند، اقتدار خود را حفظ می کردند، اما با انتقال اقتدار دینی قم به بغداد، و سپس به قدرت رسیدن آل زیار و آل بویه، آنان کم کم جایگاه قبلی خود را از دست دادند. بنابر گزارش برخی از تاریخ نویسان، شیعیان قم در ماجرای امین و مأمون و کشمکش های سیاسی میان علویان و عباسیان، از خبر شهادت امام رضا۷ بسیار متألم شدند و در یک حرکت اعتراضی، از پرداخت مالیات خودداری نمودند. (اصفهانی، ۱۴۱۶، ج ۲ ، ص ۵۲۲) روند ایستادگی آن ها، گویا از حدود سال های ۲۰۰ تا ۲۱۰ قمری طول کشید.

 سرانجام معتصم، سپاهی گران به فرماندهی علی بن هشام در ۲۱۲ قمری علیه اشعریان فرستاد. جنگ در نهایت با غلبه علی بن هشام پایان گرفت و از این تاریخ گویا علی بن عیسی طلحی به ولایت قم منصوب گردید. (بلاذری، ۱۹۸۷ ، ج ۴، ص ۳۱۱؛ ابن اثیر، بی تا، ج ۶، ص ۳۹۹؛ اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۱۴۰ و ۲۴۱) وی بر مردم سخت گرفت و آنان را ناچار به پرداخت مالیات کرد. احتمال دارد که افول پایگاه اجتماعی – اقتصادی اشعریان از همین دوران شدت گرفته باشد؛ زیرا طلحی چندین بار و در زمان خلافت مستعین و معتمد، به قم لشکر کشید.

 پس از او در زمان خلافت معتضد (۲۷۹-۲۸۹ق)، مردی به نام ابراهیم کلیغ حمله سنگینی به قم نمود. اشعریان قم در برابر سپاه کلیغ، شکست سختی خوردند و دچار گسیختگی شده، اقتدار خود را از دست دادند. این حادثه ویران گر را می توان نقطه شروع دوران حضیض اشعریان قم انگاشت. (اشعری قمی، ۱۳۸۵، ص ۱۶۲)

مستندات تاریخی نیز گواه این امر است که با افول جایگاه اشعریان، قم نیز مدت ها به ویژه در اواخر قرن چهارم، رو به زوال و ویرانی گذارد؛ مثلاً در زمان وزارت صاحب بن عباد، به علت بی توجهی به شبکه های آبیاری و آب رسانی، آب در قم کمیاب گردید، اما با مساعدت و تدبیر، این شهر تا اندازه ای از کم آبی نجات یافت. (همان، ص ۱۱)

مقدسی نیز در سال ۳۸۱ قمری مقارن روزگار نویسنده تاریخ قم می نویسد:

قم بارو دارد، روستاهایش گسترده است، شهری بزرگ است، ولی متوقف شده، رو به ویرانی گذارده و نزدیک کویر است. (مقدسی، ۱۳۶۱، ج ۲، ص ۵۸۴)

لذا از قراین و شواهد تاریخی، برمی آید که قم با ورود اشعریان، رو به رشد و آبادانی گذارد و با افول آن ها، در مسیر اضمحلال قرار گرفت. اشعریان نیز در این سیر اجتماعی، به پایگاه های اقتصادی و اجتماعی مهمی در کنار موقعیت دینی رسیدند، اما در گذر حوادث ایام و انتقال قدرت سیاسی،تجزیه خلافت عباسی و شکل گیری سلسله های محلی از جمله سلسله مقتدر آل بویه، کم کم از مقام و موقع خویش افتادند و در گذر زمان، جز اعقابی نام دار منتسب به اهل حدیث و فقه، یاد و خاطره دیگری از آن ها بر جای نماند.

نتیجه

اشعریان که خاستگاه آن ها به یمن می رسید، مصادف با ظهور اسلام، به تدریج به شمال حجاز مهاجرت نمودند و خاندان آن ها در طول تاریخ اسلام – چه از حیث نظامی و چه از نظر اعتقادی و فرهنگی – نقش مهمی در تعالی مذهب تشیع داشتند. با این همه، با تحولاتی که در سده اول هجری روی داد و امویان در صدر امور قرار گرفتند، اشعریان نیر در کنار دیگر شیعیان به مخالفان اموی تبدیل شدند و ظاهراً به علت اوضاع نامساعد اجتماعی زمان حجاج  بن یوسف، ره مهاجرت به سوی قم گشودند.

 آنان با ورود به قم، ضمن گرامیداشت و حفظ سنن آبا و اجدادی و نظام اعتقادی شیعی خود، ابتدا با نفوذ مذهبی و غلبه بر نهادهای زرتشتی و با ساخت مسجد جامع، کارکرد جدیدی را هم سو با اعتقادات و عصبیت خود شکل دادند؛ آن گاه با مشارکت در مناسبات اجتماعی – اقتصادی، مبدع تحولات مهمی شدند. آنان به لحاظ اجتماعی، نوعی نظم معیشتی شامل حفر قنوات، احیای روستاها و احداث کاریزها، الگوی اجتماعی دینی خود را سرعت بخشیدند. آنان با اقدامات تأسیسی خود، در واقع به سازنده و مالک قم تبدیل شدند. کسانی از میان آن ها به ریاست و کیاست قم دست یافتند، به طوری که تنظیم مناسبات میان قمیان وخلافت از حیث مالی و مالیاتی به عهده آنان نهاده شد. آنان ضمن نگهداشت الگوی ذهنی و فرهنگی خود، توانستند به نوعی وفاق اجتماعی با بومیان برسند و حتی در طول چند قرن، به عنوان دست نشاندگان بنی عباس و آل زیار هم چنان انسجام خود را حفظ نمایند.

یکی از موفقیت های آن ها در کنار کارکرد های دینی، انطباق پذیری آن ها با محیط در حین اهتمام و پای بندی به هنجارهای عصبیت بود. اشعریان با این حال، در سیر تحولات اجتماعی – سیاسی، دست خوش تحولات طبقاتی و اقتصادی شدند، به طوری که برخی از آن ها به طبقات بالای اجتماع و به عنوان مالکان بزرگ ارتقا یافتند. آنان تا زمانی که تعادل اجتماعی – سیاسی در قم حاکم بود، در وضعیت ثبات نسبی قرار داشتند اما با به هم خوردن این تعادل و تغییر در مختصات خلافت اسلامی، و با شکل گیری سلسله های محلی و از جمله به قدرت رسیدن دیالمه و آل بویه، به تدریج دست خوش فروپاشی اجتماعی شدند و با انتقال مرکزیت دینی از قم به بغداد، آنان نه تنها اقتدار اقتصادی – اجتماعی خود را از دست دادند، بلکه از پایگاه دینی – اجتماعی سابق خود نیز فروافتادند.

 با این حال، نقش آن ها به لحاظ دینی و فرهنگی و ماندگاری مواریث فکری و اعتقادی شان در مذهب تشیع و سوابق آنان در سده های اولیه تاریخ اسلام، بر هیچ تاریخ نگار بی طرفی پوشیده نیست. لذا در کلیت امر ، استنباط می شود که مطالعه قبیله اشعریان، غالباً از یک تقلیل گرایی به وجه مذهبی رنج برده است. تاکنون مطالعه ژرف درباره مهاجرت این قبیله و علل بقای آن ها در مقصد (ایران) از منظر اجتماعی- اقتصادی نشده است.

مقاله حاضر، نشان داد که اولاً عامل اجتماعی – اقتصادی بر جابه جایی و سپس اسکان دایم و تداوم قبیله ای اشعریان تأثیر زیادی داشته است؛ ثانیاً هم بستگی و عصبیت قبیله ای آن ها علی رغم تحولات اجتماعی- اقتصادی، تداوم یافته است. در نهایت، رهیافت و یافته های مقاله، نشان می دهد که اگر تحلیل خود از جابه جایی و بقای اشعریان را به بعد دینی اش تقلیل دهیم و در تار و پود عوامل اجتماعی – اقتصادی بررسی نکنیم، نمی توانیم تبیین کارآمدی از مهاجرت، انطباق، شکوفایی و افول این قبیله و در نتیجه روایت عینی تری از تاریخ آن ها عرضه کنیم.

مراجع

۱٫ ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابهفی معرفهالصحابه، تحقیق و تعلیق محمد ابراهیم البنا و محمد احمد عاشور، بی جا، دارالشعب، بی تا.

۲٫ ابن خیاط عصفرى، خلیفه، تاریخ، به کوشش مصطفى نجیب فوّاز و حکمت کشلى فوّاز ، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵٫

۳٫ ــــــــــــــــــــــــ ، الطبقات ، ج ۱، به  کوشش  سهیل  زکار، دمشق ، به نقل از دانش نامه بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، مقاله «اشعریان»، ج ۹، ش ۳۵۶۷، ۱۹۶۶٫

۴٫ ابن  سعد، محمد، طبقات  الکبری ، جلد ۲-۷، بیروت : دارصادر، ۱۴۰۵٫

۵٫ ابن اعثم کوفی، ابومحمد احمد بن  علی ، الفتوح، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: علمی فرهنگی، ۱۳۷۴٫

۶٫ ابن حوقل، ابوالقاسم بن حوقل النصیبی، صوره الارض، بیروت: دارالصادر، ۱۹۷۲٫

۷٫ اجتهادی، ابوالقاسم، بررسی وضعیت مالی ومالیه مسلمین از آغاز تا پایان دوره امویان، تهران: سروش، ۱۳۶۳٫

۸٫ اشعری قمی، حسن بن محمد بن حسن بن سائب بن مالک، تاریخ قم، ترجمه تاج الدین حسن  بن بهاءالدین علی  بن حسن بن عبدالملک قمی، تحقیق محمدرضا انصاری قمی، قم: کتابخانه بزرگ آیت الله مرعشی نجفی، ۱۳۸۵٫

۹٫ اصفهانی، ابی الفرج، مقاتل الطالبین، قم: امیر، ۱۴۲۶٫

۱۰٫ بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، فتوح البلدان، ج ۴، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۷٫

۱۱٫ ــــــــــــــــــــــــ ، فتوح البلدان، تهران: نشرنقره، ۱۳۶۷٫

۱۲٫ جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهرالکلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۹٫

۱۳٫ جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ج ۱، قم: انتشارات انصاریان،  ۱۳۷۵٫

۱۴٫ ــــــــــــــــــــــــ ، تاریخ تشیع در ایران، چاپ ششم، تهران: نشرعلم، ۱۳۹۳٫

۱۵٫ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، قاهره: دارالتب المصریه، ۱۳۵۷ق.

۱۶٫ حموی، یاقوت، معجم البلدان، تصحیح فرید عبدالعزیز الجندی، بیروت: دارالتب العلمیه، ۱۹۹۰م.

۱۷٫ خضری، احمدرضا، تاریخ تشیع، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۴٫

۱۸٫ دانش نامه بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، علی اصغر فقیهی، مقاله «تاریخ قم»، ج ۶، ش ۱۲۳٫

۱۹٫ دانش نامه بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، مقاله «اشعریان»، ج ۹، ش ۳۵۶۷٫

۲۰٫ ریترز، جورج، مبانی نظریه جامعه شناسی و ریشه های کلاسیک آن، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران: نشر ثالث، ۱۳۹۲٫

۲۱٫ ــــــــــــــــــــــــ ، نظریه  جامعه شناسیدردورانمعاصر، محسن ثلاثی، چ۴، تهران: علمی، ۱۳۷۹٫

۲۲٫ فرای، ریچارد، عصر زرین فرهنگ ایران، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۵٫

۲۳٫ سمعانی، ابوسعدعبدالکریم بن محمد بن منصور، الانساب، تحقیق عبدالله عمرالبارودی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸٫

۲۴٫ طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، ۱۳۷۵٫

۲۵٫ عسقلانی، احمدبن علی بن حجر، الاصابهفی تمییز الصحابه، بیروت: دارالنشر، ۱۹۹۲٫

۲۶٫ علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبلالاسلام، چاپ دوم، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۹۷۰٫

۲۷٫ فقیهی، علی اصغر، تاریخ مذهبی قم، قم: انتشارات اسماعیلیان، بی تا.

۲۸٫ ــــــــــــــــــــــــ ، تاریخ جامع قم، قم: نشر حکمت، بی تا.

۲۹٫ کلبی، هشام، نسب معدوالیمن الکبیر، به کوشش ناجی حسن، بیروت: به نقل از دانش نامه بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، مقاله «اشعریان»، ج ۹، ش ۳۵۶۷، ١۴٠٨ ق.

۳۰٫ گی، لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۷٫

۳۱٫ لهسایی زاده، عبدالعلی، جامعه شناسی کشاورزی ایران، تهران: سمت، ۱۳۸۷٫

۳۲٫ مادلونگ، ویلفرد جانشینی پیامبر، مترجم: احمد نمایی، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۷۷٫

۳۳٫ مهاجر، جعفر، رجال الاشعریین من المحدثین و اصحاب الائمه:، قم: مرکز العلوم و الثقافه الاسلامیه، ۱۳۸۶٫

۳۴٫ مدرسی طباطبائی، حسین، قم نامه (مجموعه مقالات)، قم: کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۳۶۴٫

۳۵٫ مقدسی، شمس الدین ابی عبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفهالاقالیم، ترجمه علی نقی منزوی، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران ، ۱۳۶۱٫

۳۶٫ یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب (ابن واضح یعقوبی)، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی- فرهنگی، ۱۳۷۴٫

۳۷٫ یوسفی اشکوری، حسن، مدخل «اشعریان» ، دائره المعارفبزرگ اسلامی، زیر نظر سیدکاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۹، ۱۳۷۹٫

۳۸- Shaban .M.A. (1970), The Abbasid Revolution, Cambridge: Cambridge University Press.

نویسندگان:

سجاد دادفر: استادیار دانشگاه رازی کرمانشاه 

عیسی عبدی: دانشجوی دکتری تاریخ  دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم تحقیقات تهران 

فصلنامه شیعه شناسی شماره ۵۶

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *