دلار ۵۰۰۰ تومانی و اقتصادی که هنوز بیمار است

دلار مرز ۵ هزار تومان را پشت سر گذاشت. قول هایی که دولت بر سر کنترل قیمت ارز داده بود سبب شده تا توجه بیشتری به مسائل و موضوعات مربوط به ارز به وجود آید، به عبارت شفاف تر حساسیت بیشتری را پیرامون قیمت افسارگسیخته ارز به وجود آورده است. سوای این مسائل صرفا سیاسی پیرامون مسئله ارز، در سال های اخیر تمرکزی پیرامون اقتصاد مقاومتی و زیر شاخه های آن به وجود آمده است. حال چه نسبتی بین افزایش قیمت ارز و به طور کلی نوسان در قیمت ارز و وابستگی اقتصاد کشور به مسائلی شبیه به این، با مسائل مربوط به اقتصاد مقاومتی وجود دارد؟ حمایت از کالای ایرانی، چه جایگاهی در نظام اندیشگانی ایرانیان و خصوصا در حوزه حکمرانی و دولتمداری ایرانیان دارد.

۱٫ چرا ما ایرانیان تا این اندازه نسبت به نوسانات ارزی حساسیت داریم؟

سال ۱۳۹۶ را می توان نمونه بارزی دانست که نشان دهنده این است که ایرانیان شدیدا نسبت به قیمت دلار، و نوسانات قیمت ارز حساسیت دارند. نمونه های افزایش قیمت ارز هم در این سال و هم در سالهای ابتدایی دهه ۹۰ نشان دهنده این است که اقتصاد کشور درگیر یکی از بزرگترین سوء مدیریت ها در زمینه کنترل قیمت ارز خارجی است. بسیاری از کارشناسان اقتصادی بر آنند که قیمت ارز تا نیمه سال ۱۳۹۶ قیمت واقعی ارز نبوده است، اما با این حال نوسان افسار گسیخته ارز در نیمه دوم سال ۹۶ و تنها در طول چند ماه، این سوال را پیش روی بسیاری از کارشناسان و ناظران تحولات اقتصادی کشور ما قرار داده است که آیا این قیمت فعلی، قیمت واقعی ارز خارجی هست یا خیر. بسیاری در پاسخ به این سوال به سوء مدیریت دولت در تثبیت قیمت ارز اشاره می کنند، سوای از روایی و پایایی این پاسخ، آن چه این یادداشت در پی پرداختن به آن است، این نیست که چرا قیمت ارز در این دو دوره زمانی افزایش داشته است و دلیل این افزایش ها چیست، آیا سوء مدیریت است یا تحمیل شرایط بین المللی، آیا کنترل بی دلیل قیمت ارز هست یا پاسخی دیگر برای این موضوع وجود دارد، آنچه در اینجا به دنبال رسیدن به آن هستیم این است که چرا ما ایرانیان تا این اندازه نسبت به قیمت ارز حساسیت داریم؟ فرض این نوشته این است که «آسیب پذیری پیرامون قیمت ارز سبب شده است تا ما ایرانیان نسبت به قیمت ارز و نوسانات پیرامون آن حساسیت داشته باشیم.» اما چرا این حساسیت و آسیب پذیری به وجود آمده است؟ این موضوع در ارتباط وثیق با نوع نگرش ما نسبت به مسائل اقتصادی کشورمان است؟ آسیب پذیری اقتصاد ایران نسبت به قیمت ارز که عامل حساسیت ملی پیرامون آن شده است، نشان دهنده این است که اقتصاد ایران از قوام برخوردار نیست. اقتصاد ایران قوام ندارد، چون بنیه اقتصاد کشور خصوصا با توجه به تئوری های وابستگی ابتنا یافته است. خصوصا تلاش برای ایجاد پیوستگی بین اقتصاد ملی و سازوکارهای بین المللی سبب شده است تا چیزی به نام اقتصاد ملی با فاکتورها و معیارهای بومی و محلی وجود نداشته باشد یا اگر وجود داشته باشد بسیار کم بنیه است. نمود و نماد این مسئله را می توان در سال ۹۶ جستجو کرد. اقتصاد ایران در سال ۹۶ شیفته الحاق به بازارهای بین المللی بود، بدون اینکه در نظر بگیرد که موانع و مشکلات بین المللی و داخلی آن چیست. نتیجه نیز مشخص بود، با کوچکترین تغییری در حوزه بین المللی و خصوصا توسط بازیگران بین المللی اقتصاد ایران نیز دچار نوسانات می شد و اثر این موضوع نیز به سطح اجتماعی وارد می شد و سبب ناخشنودی مردم نسبت به مدیریت امور اقتصادی شد. اما سوالی که در اینجا پیش می آید این است که راه حل کنترل حساسیت ها و آسیب پذیری ما ایرانیان نسبت به نوسانات ارزی و اقتصادی چیست؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است ابتدا به این سوال پاسخ داده شود که چرا علی رغم اهمیت اقتصاد مقاومتی جایگاه اقتصاد مقاومتی در کشور ما هنوز روشن نیست؟

راه حل کنترل حساسیت و آسیب پذیری ایرانیان نسبت به نوسانات بازارهای بین المللی و قیمت ارزهای خارجی چیست؟

نوسان های قیمت ارز یکی از نمودها و نمادهای ناکارآمدی اقتصاد ماست. واقعیت این است که علی رغم گذشت چهل سال از انقلاب و رسیدن انقلاب به مرحله بلوغ در جلوه های سیاسی، فرهنگی و بین المللی، ما هنوز با اقتصادی ناکارآمد مواجه هستیم. وابستگی، حساسیت و آسیب پذیری به قیمت ارز در بین ما ایرانیان نشان از یک مشکل کلی تر از مشکلات اقتصادی ماست. مشکل کلان در همان ناکارآمدی اقتصادیمان است. همان طور که اشاره شد ابتدا بایستی به این سوال پاسخ داده شود که چرا جایگاه اقتصاد مقاومتی در کشور ما هنوز روشن نیست؟ فرض این نوشته بر این است که پاسخ به این چرایی را بایستی در ذهنیت ما ایرانیان نسبت به مقوله توسعه یافتگی بررسی کنیم. نزدیک به یکصد سال است که ما ایرانیان با پیشرفت و توسعه یافتگی درگیر و دار هستیم. یکصد سال است که ما بر سر تئوری های توسعه یافتگی، وابستگی به خارج و اتکا به داخل، حل مشکلات اقتصادی و … منازعه داریم و این منازعه در همین سال های کنونی نیز وجود داشته است. عده ای معتقدند بایستی به دنبال قطع ارتباط با خارج و توجه تام به توانمندی های داخلی برویم تا اقتصادمان رونق یابد، عده ای نیز بر آنند که بدون نظر و توجه به واقعیت های بین المللی امکان رسیدن به توسعه یافتگی نیست. هر یک از این دو نسخه نیز مفروضات، و فرضیات خود را دارند. موضوعی که در این بین وجود دارد این است که چرا علی رغم رسیدن به این واقعیت که راه حل مشکلات داخلی در نیروهای بین المللی نیست، با این حال اقتصاد کشورمان توسعه نمی یابد. پاسخ در یک کلمه خلاصه می شود، نزاع نخبگانی پیرامون مسئله توسعه یافتگی. ما هنوز به یک برداشت نسبت به مشکلاتمان نرسیده ایم و طبیعتا به یک واقعیت نسبت به توسعه یافتگی مان نیز نخواهیم رسید.

برداشت واحدی در خصوص این موضوع که ایران بایستی به داشته های خود توجه داشته باشد وجود ندارد و تا زمانی که ما هنوز اسیر منازعات تئوریک بر سر رسیدن به اقتصاد بین المللی و جلب توجه نهادهای بین المللی هستیم، ما نخواهیم توانست یک نسخه برای اقتصاد و کارآمدی اقتصادیمان ایجاد کنیم. اجماع ملی ما ایرانیان بایستی پیرامون همین مسئله به وجود آید که اقتصادمان بیمار است و درمان این بیماری نیز با نگاه به بیرون انجام نمی شود. ما به توسعه یافتگی نمیرسیم مگر با ایجاد برداشت های ذهنی پیرامون یک موضوع واحد و آن اقتصاد ملی و نگاه به کالها و سرمایه خودمان است.

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *