فایده بزرگ برجام

چیندیت (Chindit) نامی برگرفته از یک موجود افسانه ای است که نیمی شیر و نیمی عقاب است. در روزهای سرنوشت ساز جنگ جهانی، جنگ های پارتیزانی واحدهای چیندیت انگلستان شهرتی جهانی یافته بود و آن تصویر افسانه ای را در اذهان تداعی می کرد. اما در یکی از نبردها یکی از سربازان این واحدها پس از جنگی طولانی و در لحظات نبردی حساس بین مرگ و زندگی؛ زیر رگبار گلوله‌های مسلسل ژاپن خوابید. این عمل او موجب حیرتی شد که سرآغاز تحقیقات پزشکان درباره ریشه آن اقدام بود. نتایج به دست آمده نشان داد این اقدام نه از سر خستگی بلکه بر اثر تسلیم شدن برابر یک بی حالی غلبه ناپذیر ناشی از احساس ناتوانی بود. پزشکان برای این رخداد روانی نام «فشار رسوخ طولانی» (Long Range Penetration Strain) را ابداع کردند. به گفته آنان کسی که به آن مبتلا می‌شد، دیگر نمی‌توانست ساده ترین کار خود را انجام بدهد و فکرش مثل بچه‌ها می‌شد. تباهی روانی اغلب با خستگی شروع می‌شود، پس از آن آشفتگی تحریک پذیری عصبی فرا می‌رسد، به مرور علایم گیجی و حیرت و پس از آن مرحله افسردگی و خلأ عاطفی فرا می‌رسد که در این مرحله، فرد از مبارزه برای نجات خویش ناامید شده و دست می‌کشد. این مطالعات در مواقع آتش سوزی، سیل، زلزله و دیگر بحرانها نیز تأیید شده است. شوک فرهنگی هنگام ورود یک مسافر به فرهنگی بیگانه سومین مثال از این دست است. الوین تافلر در کتاب «شوک آینده» پس از بازخوانی مطالعات این پزشکان؛ به مقوله «گرانباری اطلاعات» نظر می‌اندازد و از اختلال در اندیشیدن بر اثر بمباران حواس و بیش تحریکی شناختی می‌گوید.

این یافته ها یکی از ارکان عملیات روانی بلند مدت آمریکا در سالهای متمادی بوده است. رویکردی که به نظر می رسد در برابر انقلاب اسلامی ایران نیز در دستور آنها قرار گرفته است و در این چهار دهه امید داشته است با تداوم فشارها، ملت ایران را به نقطه تسلیم بکشاند. شاید حضور ژنرال هایزر و مدیریت کشتارهای وسیع روزهای پایانی رژیم پهلوی (همانند آنچه در میدان انقلاب اسلامی با دستور مستقیم او رخ داد) نقطه آغاز ورود مستقیم آمریکا در این عرصه بود. حملات نظامی در سطوح مختلف (علمیات پارتیزانی طبس، پشتیبانی تسلیحاتی، اطلاعاتی و … از صدام، حمله به نفت کشهای ایران، حمله به هواپیمای مسافربری ایران و …) ، تحریم های اقتصادی در ابعاد گوناگون، تهاجم فرهنگی، عملیات روانی علیه ایران و … همه یک رویه مشترک داشت و آن رساندن ملت ایران به نقطه «تسلیم». زیرا قدرت اصلی «جمهوری اسلامی» از موشکها و پهپادهایش یا از قدرت اقتصادی حاصل از نفتش نبود. مروری بر ناکامی های توطئه های آمریکا نشان می دهد همیشه خنثی کننده خصومتها، حضور پررنگ مردم در حمایت از نظام به ویژه در مشارکتهای انتخاباتی آنها بوده است.

در کنار آن، یک جنبه روانی دیگر را هم باید لحاظ کرد. طولانی شدن رفتار یک عامل مزاحم که روند ثابتی را دنبال می کند؛ عموما توسط مغز ما نادیده گرفته می شود. برای مثال می توان به صدای ناهنجار یک هواکش اشاره کرد که وقتی به صورت طولانی مدت در محیط حضور داشته باشد؛ به مرور از مجموعه ورودی هایی که مغز آنها را رصد کرده و آنها را حس می کند، حذف می شود.

وقتی چهاردهه آمریکا به صورت مستمر علیه ایران از هیچ اقدامی دریغ نورزد و «شرایط حساس کنونی» آن قدر طولانی شود که نه تنها حس نشود، که موضوع شوخی مردم گردد؛ خودبخود احساس خطر نسبت به این عامل شرارت کمرنگ شده و به مرور این سوال جایگزین می شود که چرا نباید با آمریکا مذاکره کرد؟

این موضوع، خود به مدتی نسبتا طولانی، یکی از دستاویزهای متخصصان عملیات روانی حاضر در اتاق فکرهای رسانه های ضدایرانی شد. آنچنان که گویی آمریکا بیهوده مورد سوء ظن ایران است و مورد ظلم قرار می گیرد. طبعا اثر گذاری این عملیات روانی بر نسلی که از تولد در «شرایط حساس کنونی» قرار داشته است؛ بیشتر و تقاضای مذاکره از سوی کسانی که جنایات مستقیم آمریکا را در ذهن نداشته باشند، متوقع تر است.

برجام اگر هیچ حسنی نداشت؛ در تغییر فضا برای شنیده شدن مجدد صدای کلیشه ای آن مزاحمتها، برای درک غیرقابل اعتماد بودن آمریکا، برای مشخص شدن مظلوم واقعی و … اثری بسیار ملموس داشت. موضوعی که حدود ۵ سال قبل، در آغاز مذاکرات ظریف-کری و … نیز از سوی امام خامنه ای به صراحت بیان شد: «من اعتماد ندارم، خوشبین نیستم به مذاکره، لکن می‌خواهند مذاکره کنند، بکنند؛ ما هم به اذن‌الله ضرری نمی‌کنیم. … این تجربه ظرفیّت فکری ملّت ما را بالا خواهد برد.» (۱۲ آبان ۱۳۹۲)

اهمیت این فایده در چیست؟

رابرت پاتنام یکی از چهره های شاخص در حوزه نظریه پردازی پیرامون «سرمایه اجتماعی» تمایزی را بین سرمایه اجتماعی «درون گروهی» و «بین گروهی» قائل بود. سرمایه اجتماعی درون گروهی به شبکه های همگن اشاره دارد؛ این گروه های همگن افراد را تبدیل به کسانی می کند که زمینه و نقطه نظرات مشابهی دارند و پیش فرض آن ها را در خصوص افرادی که خارج از گروه آن ها قرار گرفته اند، تقویت می کند. بدین ترتیب بیش تر از این که با دیگران مدارا کنند، نظر دیگران را اشتباه تصور می کنند و آن را تهدیدی برای موجودیت خود می یابند. در مقابل، سرمایه اجتماعی بین گروهی، شبکه هایی را توصیف می کند که ما را به افراد خارج از گروه صمیمی مان متصل می کند. این نوع از سرمایه اجتماعی زمانی رخ می دهد که اعضای یک گروه با اعضای سایر گروه ها برای دسترسی به اطلاعات و دسترسی به حمایت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. این تعاملات وسیع تر امکان همزیستی مسالمت آمیز را برای آن ها ایجاد می کند. این اتفاق در دوره مدارا با نظریه «مذاکره با کدخدا» رخ داد و به جای تقویت دیوارهای بین دو تفکر میان مردم، آنها را به فهم مشترک نزدیک تر کرده و سرمایه اجتماعی ایران را افزوده است.

پاتنام در کتاب «بولینگ تنها» چندین منفعت سرمایه اجتماعی را شناسایی کرده است که از جمله آنها این است که سرمایه اجتماعی از طریق کمک به هماهنگ سازی و همنوایی نسبت به رفتارهای مطلوب، در حل معماهای کنش های جمعی مثمر ثمر می باشد. دومین منفعت سرمایه اجتماعی این است که سرمایه اجتماعی هزینه ها را کاهش می دهد. اعتماد، به عنوان یکی از جنبه های سرمایه اجتماعی، مذاکرات گروه ها و احزاب را بدون نیاز به پول و زمان… تضمین می کند. سوم اینکه سرمایه اجتماعی مردم را نسبت به راه های متعددی که سرنوشت آن ها به آن متصل است، آگاه تر می کند.. چنین آگاهی هایی، رفتار و ویژگی های رفتاری را تشویق می کند که برای سایر افراد جامعه سودمند هستند. همچنین، رفتارهایی را که برای جامعه مضر هستند را نهی می کند.

این افزون شدن سرمایه اجتماعی، به منزله افزایش میزان دو رکن اصلی این سرمایه است: اعتماد و همیاری.

اعتماد یکی از مؤلفه های اصلی سرمایه اجتماعی در منظر متخصصان علوم اجتماعی است. اعتماد از عناصر ضروری برای تقویت همکاری و مدارا است. در جوامع بزرگ و پیچیده یک اعتماد غیرشخصی تر یا شکل غیر مستقیمی از اعتماد ضرورت می یابد که موجب کاهش تنش درون آن جامعه خواهد شد. مدارا با برجامیون اثری جدی در این حوزه داشت و فقدان «اعتماد» به دشمنانی همچون آمریکا را در جامعه به سطح همگنی نزدیک ساخت و از سوی دیگر اعتماد به نظام را تقویت کرد. امری که برای کسب موفقیت در آنچه رسانه های غرب «جنگ سرد نوین» می نامند؛ اهمیتی به مراتب بیش از «بمب اتم» دارد.

«همیاری» رکنی مهم تر در سرمایه اجتماعی است. حتی پاتنام آن را ملاک سرمایه اجتماعی می­نامد: «ملاک سرمایه اجتماعی اصل همیاری تعمیم­یافته است. من اکنون این کار را  برای شما انجام می­دهم بی­آنکه چیزی فوراً در مقابل انتظار داشته باشم، و شاید حتی بی آنکه شما را بشناسم، با این اطمینان که در طول راه شما یا دیگری لطف مرا پاسخ خواهید داد.»

 برای همه روشن است با توجه به حضور رهبر انقلاب در رأس مخالفان مذاکره و با توجه به اصل ۱۱۰ قانون اساسی، قدرت عدم جواز ورود به این راه وجود داشت. صبر سالهای مذاکره برای برجام و سالهای بدعهدی آمریکا در اجرای برجام، این لطف را داشت که در مقابل همراهی مخالفان مذاکره با آمریکا در کنار موافقان؛ می توان این امید را داشت که همیاری موافقان دیروز در روزهای «مقاومت» بیشتر خواهد بود که این خود چشم انداز ظفر و پیروزی را نزدیک تر می کند.

اینک؛ با این دو دستاورد برجام، می توان امید داشت که نه تنها هدف گذاری دشمن برای ایجاد روحیه تسلیم، ناکام بماند؛ که روحیه سلحشوری و مقاومت گسترش بیشتری در جغرافیای انسانی ایران عزیز پیدا کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *