معناشناسی اتهام جنون به پیامبر(ص)

 

چکیده

آیات قرآن به روشنی بیانگر آن هستند که مشرکان صدر اسلام، هنگام نزول قرآن کریم و به تناسب زمان، مکان و شرایط، در برابر قرآن و پیامبر(ص)، عکس العمل های مختلفی از خود نشان می دادند که بخشی مهمی از آن ها اتهامات وارده به به حضرت بود؛ که شایع ترین آن ها، اتهام جنون به پیامبر(ص)  است که قرآن بیش از سایر اتهام ها بدان پرداخته است. در این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی و مراجعه به تفاسیر متقدم و معاصر، با استقرای تام آیاتی که اتهام جنون نسبت به پیامبر(ص) در آن ها بیان شده، با تأکید بر سیر نزول آیات و تکیه بر دو رویکرد درون متنی و جامعه شناختی(معناشناسی توصیفی و تاریخی)، اتهام مذکور مورد بررسی قرار گرفته و پاسخ های قرآن به آن به صورت تفصیلی بیان شده است.

 یافته های این تحقیق نشان می دهد که بر اساس رویکرد جامعه شناختی، مجنون در باور جاهلی به معنای بی عقل نیست، بلکه به معنای جن زده است و قرآن برای دفاع از پیامبر(ص) در مقابل این اتهام، نخست به تأکید با عناصر لفظی از قبیل قسم، روی آورده و سپس مشرکان را به تفکر در زندگی پیامبر(ص) که هم نشین آنان بوده است و تفکر درباره خالق آسمان و زمین دعوت می کند، باشد که به خالق و مدبر عالم هستی پی ببرند، و به توحید ایمان بیاورند؛ زیرا عامل اصلی این اتهامات، عدم باور به توحید است.

کلیدواژه ها

قرآن، معناشناسی، اتهام جنون، رویکرد جامعه شناختی، رویکرد درون متنی

مقدمه

مشرکان عصر نزول، در برابر پیامبر گرامی اسلام(ص)، به تناسب زمان، مکان و شرایط، عکس العمل های مختلف از خود نشان می دادند، گاهی با تهمت و سخنان ناروا، گاهی با توسل به رفتار ناشایست و آزار و اذیت آن حضرت، به مقابله وی می رفتند، و گاهی نیز با زیر سؤال بردن قرآن و انکار وحیانی بودن آن، در برابر آیات الهی عکس العمل نشان می دادند و در نهایت با بهانه های واهی به مخالفت با قرآن و پیامبر(ص) می پرداختند.

یکی از این معارضات، اتهامات و نسبت های واهی به پیامبر(ص) بود و در میان اتهامات فراوانی -از قبیل ساحری، شاعری، کهانت، جنون و … – که مشرکان به پیامبر اسلام(ص) نسبت می دادند، به جرأت می توان گفت: اتهام جنون شایع ترین این اتهامات است که قرآن بیش از سایر اتهامات بدان پرداخته است(زینی، ۱۳۹۰، ص۱۱۴-۱۲۷).

البته به شهادت قرآن کریم، نسبت جنون، منحصر به پیامبر اسلام(ص) نبوده است، بلکه این اتهام درباره دیگر انبیاء نیز تکرار شده است. از آیات قرآن می توان استنباط کرد که اساساً همه اقوام پیامبرشان را متهم به جنون می کردند! و شاهد این مطلب، این آیه است: «کَذلِکَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ»(ذاریات: ۵۲) بدین سان بر کسانى که پیش از آن ها بودند هیچ پیامبرى نیامد، جز این که گفتند: «ساحر یا دیوانه‏اى است. کلمه (کذلک) به شباهت کفار قریش با امت های پیشین در اتهام جنون به پیامبر(ص) اشاره دارد. قوم نوح(ع) نیز در برابر زحمت های طاقت فرسای نوح(ع)، به پیامبرشان اتهام جنون زدند: «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ»(قمر: ۹) پیش از آنان، قوم نوح [نیز] به تکذیب پرداختند و بنده ما را دروغ زن خواندند و گفتند: «دیوانه‏اى است.» و [بسى‏] آزار کشید.

موسی(ع) نیز از این اتهام رهایی نیافت، «قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ»(شعراء: ۲۷) [فرعون‏] گفت: واقعاً این پیامبرى که به سوى شما فرستاده شده، سخت دیوانه است.

بررسی اتهام پیامبر(ص) با تأکید بر معناشناسی تاریخی از این جهت ارزشمند است که یک شناخت اجمالی از جامعه عصر نزول و جایگاه این اتهام در صدر اسلام ارائه می دهد و از طرف دیگر، مخاطب را با نسبت های ناروا به پیامبر اسلام(ص) و چگونگی برخورد قرآن با این اتهامات آشنا می کند، به علاوه شیوه  برخورد قرآن کریم با این اتهامات، راهی را فراسوی معاصران می نهد تا بتوانند در مقابل شبهه های جدید دشمنان اسلام و هم چنین شبهه های احتمالی، پاسخی قرآنی بدهند و در برخورد با این اتهامات از قرآن کریم الگوبرداری کنند.

تحقیق منسجمی مانند پژوهش حاضر که تنها به اتهام جنون پیامبر(ص) بپردازد، به نظر نویسندگان این مقاله و طبق بررسی آن ها، یافت نشده است ، ولی این مسأله از گذشته تاکنون مورد نظر مفسران بوده و ذیل آیه های مربوط در مورد آن قلم فرسایی کرده اند، ولی این بررسی ها در حد چند سطر ذیل یک آیه خلاصه می شود که نویسندگان از تفاسیر قرآنی در این حوزه، فراوان توشه برداشته اند.

در حوزه زندگی پیامبر(ص) نیز کتاب های فراوانی به رشته تحریر درآمده است که البته هیچ کدام به صورت ویژه و تخصصی به بحث حاضر نپرداخته اند. سایر پژوهش هایی که در این زمینه صورت گرفته است، با تأکید بر تفاسیر بوده و صرفاً مبتنی بر رویکرد درون متنی است، این پژوهش با تکیه بر دو رویکرد جامعه شناختی و درون متنی سامان یافته است و علاوه بر آن به طور مفصل به پاسخ های قرآنی در این حوزه پرداخته است.

با توجه به این که جایگاه ویژه اتهام جنون هم با رویکرد درون متنی و هم با رویکرد جامعه شناختی قابل اثبات است، در ادامه ابتدا به بررسی این اتهام بر اساس این دو رویکرد پرداخته و سپس پاسخ های قرآن به این اتهامات را استخراج کرده و دیدگاه های مفسران را در این باره ذکر می کنیم. باید دانست که هر واژه در لغت شناسی دارای یک معنای وضعی است، اما وقتی در جمله خاص و درون یک متن(بافت) قرار می گیرد، آن متن(بافت) پوششی بر آن معنای وضعی می گذارد، و از طریق معنای اضافی که از طریق قرائن معلوم می شود، معنای غایی مطلق و مفهوم آن واژه بدست می آید(سعیدی روشن، ۱۳۸۳، ص ۴۰۸).

در معنا شناسی، بافت فضایی است که جمله های زبان در آن تولید می شود، این فضا می تواند محیط بیرون از زبان باشد(بافت برون زبانی)، یا متنی باشد که به صورت مجموعه ای از جمله های زبان، پیش و پس از هر جمله آمده است(بافت درون زبانی)(صفوی، ۱۳۸۴، ص۱۹)، پس بافت می تواند درون زبانی(مقالیه) و برون زبانی(حالیه) باشد. بهره مندی از پژوهش های معناشناسی چه به صورت تاریخی و توصیفی، سبب می شود فهم درستی از واژگان به دست آید و تصویری واقعی از گفتمان قرآنی پیرامون آن واژه به دست آید و بسیاری از ناگفته های متن پدیدار می شود.

در تفاسیر قرآنی که رسالت اصلی تبیین آیات را به عهده دارند و همچنین در پژوهش های موردی، اتهام جنون به خصوص از نظرگاه تاریخی معناشناسی نشده است؛ بنابراین تصویری درست از گفتمان قرآنی در این زمینه ارائه نگردیده است.

۱- اتهام جنون بر اساس رویکرد درون متنی یا درون زبانی(معناشناسی  توصیفی)

در معنا شناسی، بافت درون زبانی، فضایی است که از طریق جمله های زبان ساخته می شود و اطلاعاتی را در اختیار طرفین گفتگو قرار می دهد که برای ادامه ایجاد ارتباط مؤثرند.(صفوی، کوروش، ۱۳۸۴، ص ۲۱) معناشناسی توصیفی، پیرامون حوزه معنایی واژه بحث می نماید و اساساً روشن می سازد که از بررسی درون متنی چه معنایی به ذهن متبادر می شود. از نظرگاه درون متنی، جنون، اتهامی است که در میان تمامی انبیاء شایع بوده است. قرآن کریم حال قریش در تکذیب حضرت(ص) و اتهام ایشان به جنون و ساحری را مانند سایر امم گذشته می داند: «کَذلِکَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ»(ذاریات: ۵۲).

علاوه بر آن چنانچه ترتیب نزول آیات قرآن را پیگیری نماییم و فضای کلی سوره را مورد توجه قرار دهیم، در می یابیم که قرآن در سوره قلم که دومین سوره در ترتیب نزول است، رسولش را به دنبال تهمت‏هاى ناروایى که مشرکان به وى زده و او را دیوانه خوانده بودند، تسلیت و دلدارى مى‏دهد، و به وعده‏هاى جمیل و پاسدارى از خلق عظیمش دلخوش مى‏سازد، و آن حضرت را به شدیدترین وجه از اطاعت مشرکین و مداهنه با آنان نهى نموده، و امر مى‏کند که در برابر حکم پروردگارش صبر کند(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۹، ص ۶۱۵).

پس از سوگند به قلم، در آیه دوم «مَا أَنتَ بِنِعْمَه رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ»؛ استبعادی از نسبت هایی است که کافران از روی حسادت و دشمنی مطرح می نمودند(زمخشری، ۱۴۰۷، ج ۴، ص ۵۸۴). تعبیر «بِنِعْمَه رَبِّکَ» نیز تعبیر لطیفی است که پاسخ هر اتهامی  می باشد که از سوی مشرکان مطرح شده است(سید قطب، ۱۴۱۲، ج ۶، ص۳۶۵۶) و پاسخ قاطعی است که نشان می دهد نعمت های خداوند در پیامبر(ص) آشکار است، عقل کامل و سیره مرضیه و مبرا بودن از هر عیب، از ویژگی های غیر قابل انکار وی است و زمانی که این نعمت ها آشکار باشد، منافی جنون است و دلالت یقینی بر دروغ بودن سخنان مشرکان  است (فخررازی، بی تا، ج ۳۰، ص ۶۰۱) و مشرکان خود بهتر از هر کسی به دروغ بودن سخنانشان معترفند و شهرت پیامبر(ص) به امانت و سایر خصایل در میان آن ها روشن است(سیدقطب، ۱۴۱۲، ج ۶، ص ۳۶۵۶) در آیه بعد «وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ»(قلم:۳) و بى‏گمان، تو را پاداشى بى‏منّت خواهد بود. نیز از یک سو تسلی حضرت است و از سوی دیگر نشان می دهد که مشرکان از هیچ دشمنی با حضرت و دعوتش فروگذار نخواهند کرد و پیامبر باید تمامی دشمنی ها و آزارهای ایشان را تحمل نماید(طبری، ۱۴۱۲، ج ۱۲، ص ۲۹؛ سورآبادی، ۱۳۸۰، ج ۴، ص ۲۶۵۸؛ طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۲۰، ص ۶۱۷).

اشاره به «خُلق عظیم» پیامبر(ص) به دنبال آیات پیشین از یک سو ارتباط خداوند با رسولش را در مراحل آغازین رسالت به تصویر می کشد و از سوی دیگر با یادآوری توانایی های حضرت، روحیه ایشان را برای انجام رسالتی عظیم تقویت می سازد. در آیات پایانی نیز خداوند با آیه «فَاصْبرِ لحُکْمِ رَبِّکَ وَ لَا تَکُن کَصَاحِبِ الحُوتِ إِذْ نَادَى‏ وَ هُوَ مَکْظُومٌ»(قلم: ۴۸) پس در [امتثال‏] حکم پروردگارت شکیبایى ورز، و مانند همدم ماهى[یونس‏] مباش آن گاه که اندوه‏زده ندا درداد.

به اوج رابطه خداوند و مقام رسالت اشاره و بیش از پیش فضای فراروی حضرت ترسیم می شود و پس از آن در اولین برخورد از اتهام جنون سخن به میان می آید «وَ إِن یَکاَدُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَیزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سمَعُواْ الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لمَجْنُونٌ»( قلم:۵۱) و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود که تو را چشم بزنند، و مى‏گفتند: او واقعاً دیوانه‏اى است. و علاوه بر آن به پیامبر(ص) خطاب می شود که رسالتش بیش از رسالت سایر انبیاء سختی و مشکلات دارد و باید برای هر رفتاری آماده باشد.

۲- اتهام جنون از نظرگاه برون متنی و رویکرد جامعه شناختی(معناشناسی تاریخی)

در معناشناسی یکی از دو گونه بافت را، بافت برون زبانی(حالیه) تشکیل می دهد، که جمله های زبان در آن کاربرد می یابند و در تعبیر معنی دخیل است. این محیط، که بافت موقعیتی نیز نامیده می شود، فضایی به حساب می آید که زبان در آن جریان دارد.

«هایمز»  معتقداست، بافت برون زبانی هم امکانات متعدد تعبیر کلام را محدود و هم عاملی برای تأیید تعبیری به حساب می آید که مخاطب بر می گزیند.(صفوی، کوروش، ۱۳۸۴، ص ۱۹) در این رویکرد «قرینه های برون متنی نقلی» از اهمیت ویژه برخورداراست؛ توجه به فرهنگ، اقتضائات و سطح بینش و کنش مردمان عصر بعثت چشم اندازی مناسب در این زمینه است و قرائن درخور توجهی را فراهم می سازد(سعیدی روشن، ۱۳۸۷، ص ۴۱۵) به گونه ای که با تکمیل فرآیند معنا، هدف اصلی که گفتمان قرآنی است، ترسیم می گردد.

 هر چند نگاهی گذرا به سوره قلم اجمالاً تصویر روشنی از جامعه جاهلی ترسیم می نماید؛ اما از نظرگاه برون متنی و رویکرد جامعه شناختی نسبت به جامعه جاهلی می توان به اهمیت اتهام جنون و جایگاه آن در جامعه جاهلی پرداخت.

اعراب جاهلی به دلیل بساطت ذهنی، طی مسافرت های طولانی در بادیه و به  دلیل هراس و وحشتی که زندگی در صحرا ایجاد می کرد، باورهای خاصی داشتند و پدیده هایی چون جن، غول، شیاطین و … در نظر آن ها جایگاهی ویژه داشت. آن ها در سفرهای شبانه خود در صحراها و بیابان ها و در حین ترس و وحشت، جملاتی از قبیل «أعوذ بِسیّد هذا الوادی» را بر زبان جاری می کردند و از شر سفیهان جن و جانوران، به عزیزِ آن بیابان که به اعتقاد آن ها سرپرست جنیان بود، پناه می بردند(دروزه، ۱۹۶۴، ص۷۹).

حتی اگر عربِ بادیه نشین عادی به نحوی جدی به وجود خدایان و آلهه اعتقاد نداشت، به وجود جن کاملاً معتقد بود، به پندار آن ها ارواح و اشباح و هم آمیزی که به ندرت نام مشخص پیدا می کردند، پیوسته در بیابان ها، خرابه ها و سایر اماکن وهمناک وجودداشتند و ممکن بود صورت حیوان، مار یا خزندگان دیگر را به خود بگیرند. این ها به گونه ای مبهم مایه وحشت بودند، اما همواره شریر نبودند.

هر چند قرآن با تبیین ارتباط جن با خدا، و مخلوق خواندن جن و انس و سایر موجودات در سوره های مختلف۱  و فرستادن دو سوره فلق و ناس، به تصحیح فرهنگ جاهلی پرداخت؛ اما این باور گسترده نسبت به جن با تمامی وجود عرب و شئونات مختلف زندگی آن ها عجین و همراه شده بود(ریچارد بل،۱۳۸۲، ص ۲۸ و ۲۲۷).

برخی شواهد نشان می دهد در عصر جاهلیّت شاعران، کاهنان و طالع بینان نیز، به نیروهایی خاص به نام «خلیل» به معنای همدم و همراه، جن و حتی شیطان باور داشتند که در زبان اساطیر یونانی از آن به «Daimon»، یعنی خدای دارای نیروی خارق العاده، یاد شده است. در منابع اخیر چنین باوری یافت نمی شود، اما در آثار گذشتگان به عنوان نمونه می توان از «أعشی» نام برد که در جای جای اشعار خود به دیو یا شیطانی اشاره می کند»( Alan Jones , 2001-2005, P.112)

با توضیح فوق به خوبی می توان دریافت که در جامعه جاهلی، باور به جن در تمامی شؤون زندگی عمیقاً ریشه دوانده بود. بررسی سایر اتهامات مشرکان مانند کهانت، ساحری و شاعری نیز نشان می دهد که تمامی اتهامات ارتباطی تنگاتنگ با باور مردمان عصر نزول نسبت به جن دارد(زینی، ۱۳۹۰، ص۴۲-۱۵۶). بنابراین در باور جاهلی مجنون به معنای بی عقل نیست؛ بلکه به معنای جن زده است، همان گونه که دیوانه به معنای «دیوزده» است (دهخدا، ذیل واژه دیوانه).

تاریخ به روشنی گواه  است که سران قریش از باور مردمان جاهلی نهایت سوء استفاده را می کردند و با آگاهی از اعتقادات مردم، با یکدیگر اجماع می نمودند تا پیامبر(ص) را متهم به جنون نمایند و حتی برای اتهامشان دلایلی را بیان می نمودند.

آن ها طرح اتهام جنون را این گونه توجیه می کردند که چون پیامبر(ص) با کلمات ناآشنا سخن می گوید که در بین مردم عادی معمول نیست، از این رو مانند افراد مجنونی است که سخنان ناآشنا بر زبان می رانند. در واقع ویژگی منحصر به فرد قرآن در تمایز با سخنان بشر معمولی به همراه باور به این که مجنون، سخنان عجیب و غریب بر زبان می راند، و نیز این که در هنگام نزول وحی حالتی عجیب به حضرت دست می داد و رنگ صورتش دگرگون می شد و به حالت غش در می آمد؛ دست مایه کسانی قرار گرفت که بگویند پیامبر(ص) این سخنان را از جن می گیرد. درحالی که سران قریش به خوبی می دانستند که دروغ می گویند و روایات مؤید این است که آن ها حقیقت را می دانستند و از طرفی نمی توانستند دل از استماع قرآن برگیرند و نسبت به تأثیر آن بی تفاوت باشند(فخررازی، بی تا، ج ۱۵، ص۴۲۰؛ سید قطب، ۱۴۱۲، ج ۳، ص۱۴۰۴).   

سید قطب در جای دیگر برای مدعای خود داستان اخنس  بن  شریق، سفیان بن حرب و عمرو بن هشام در گوش دادن مخفیانه به قرآن در سه شب متوالی را بیان می کند(ابن هشام، بی تا، ج۱، ص۳۱۵) و نیز در جایی دیگر داستان عتبه بن ربیعه را نقل می کند که از شنیدن سوره فصلت بسیار متأثر شد و آیات آن وی را به کلی دگرگون ساخت(ابن هشام، بی تا، ج ۱، ص۳۱۷).

مواردی که سید قطب بدان اشاره می کند و نیز قراین دیگری که در ادامه به بررسی آن خواهیم پرداخت، به روشنی گواه است که سران قریش به حقیقت قرآن واقف بودند، اما از پذیرش آن استکبار می ورزیدند؛ زیرا می دانستند که شهادت «لا إله إلّا الله» و «محمد رسول الله» از قدرت و سلطه آن ها می کاهد و شهادت به این دو شعار، بندگی بشر بر بشر را نفی کرده و تهدید جدی برای طاغوتیان است(سید قطب، ۱۴۱۲، ج ۳، ص۱۴۰۴).

۳- عکس العمل قرآن به اتهام جنون با تأکید بر دلایل و اهداف طرح اتهام

یک معنا شناس برای پرداختن به معنا، باید از کلمه، واژه و روابط واژه ای گذشته و به فراتر از آن حرکت کند، او باید معنا را در مجموعه گسترده تری که به آن گفتمان گفته می شود، دنبال کند و اصولاً معناشناس در جایی به دنبال مطالعات معنایی می رود که گفتمان شکل گرفته  باشد.(واعظی،۱۳۸۳، ص ۳۱) بر این اساس به بررسی این واژه در گفتمان قرآنی با تکیه بر شواهد و قراین درون و برون متنی و پاسخ های قرآن به این اتهام می پردازیم. درک و تحلیل پاسخ های قرآن بدون توجه به یافته های معناشناسی تاریخی که در بخش های پیشین بدان پرداخته شد، میسر نیست؛ بنابراین تبیین های این بخش از پژوهش وامدار بخش های پیشین است.

۳-۱٫ تبیین رابطه قرآن و رسول(ص)

در سوره مبارکه تکویر، باور مردمان جاهلی نسبت به قرآن و پیامبر(ص) ترسیم شده است. خداوند در این سوره قرآن را توصیف مى‏کند به این که القائاتى ربّانی است که فرشته وحى به رسول خدا(ص) القاء کرده، بنابراین [به ادعای مشرکان] از القائات شیطانى نیست، و رسول خدا(ص) دیوانه(جن زده) نیست، که شیطان های جنّی او را دست انداخته باشند(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲۰، ص۳۴۸). خداوند برای اصلاح باور اعراب که قرآن را القائات شیطانی و پیامبر(ص) را مسخّر جن می دانستند با چهار سوگند، قرآن را سخن «رسول کریم» می داند.

شیخ طوسی «رسول کریم» را جبرئیل دانسته و همین معنا را برگزیده؛ اما در ادامه دلالت بر پیامبر(ص) را نیز آورده است(طوسی، بی تا، ج۱۰، ص۲۸۷) اما ظاهر آیات و نیز بیشتر تفاسیر۲ به روشنی نشان می دهد مراد از رسول کریم، جبرئیل است و کسانی که رسول کریم را پیامبر دانسته اند، برای توضیح تناسب آن با سیاق به تکلّف افتاده اند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲۰، ص۳۵۷).

رسول کریم تعبیر لطیفی است و فارغ از این که مراد از آن پیامبر(ص) و یا جبرئیل باشد، بر این نکته مهم تأکید دارد که پیامبر(ص) چیزی از جانب خود نمی گوید؛ زیرا چنانچه بر جبرئیل حمل شود -و همین معنا نیز درست است- بدین معناست که پیامبر(ص) آن چه را آورده از جانب فرشته ای است که آن فرشته تنها فرستاده ای از جانب خداست و فرستاده تکلیفی جز ارسال پیام ندارد؛ از این رو پیامبر(ص) آن چه را از جبرئیل دریافت می کند، بدون کم و کاست باید به مردم ابلاغ نماید؛ بنابراین از جانب خود چیزی ندارد و چنانچه «رسول کریم» حمل بر پیامبر(ص) شود باز بیانگر نقش رسالت پیامبر(ص) است و بازگشت معنا به همان چیزی است که در معنای جبرئیل گفته شد(طوسی، بی تا، ج۱۰، ص۲۸۷) و در این که «قول» را به جبرئیل به عنوان رسول نسبت داده، مى‏فهماند که در حقیقت قول از آن خود خداسـت، و نسبتـش به جبرئـیل نسبـت رسـالـت به رسول است(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲۰، ص۳۵۷).

توصیف جبرئیل تنها با صفت رسول پایان نمی پذیرد، خداوند جبرئیل را به شش صفت توصیف کرده: ۱)او را رسول خواند که توضیح آن گذشت. ۲)کریمش خواند، که مى‏رساند نزد خداى تعالى کرامت و احترام دارد، و به اعزاز او عزیز شده. ۳)ذى قوتش خواند، که مى‏فهماند او داراى قوت و قدرت و شدت بالغه‏اى است.

 ۴) او را نزد خداى صاحب عرش مکین خواند، یعنى داراى مقام و منزلت است. ۵)«مُطاعٍ ثَمَّ» اش خوانده، که دلالت بر این دارد که جبرئیل در آن جا، یعنى نزد خدا دستور دهنده‏اى است، که زیر دستانش دستوراتش را بکار مى‏بندند، معلوم مى‏شود در آن جا ملائکه هستند که جبرئیل به آنان امر مى‏کند و ایشان اطاعتش مى‏کنند، از همین جا معلوم مى‏شود که جبرئیل در کار خودش یاورانى هم دارد. ۶) او را امین خواند که بدین معنا که جبرئیل خدا را در دستوراتى که مى‏دهد و در رساندن وحى و رسالت، خیانت و دخل و تصرفى نمى‏کند(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲۰، ص۳۵۷).

سوگندهای پیشین و نیز توصیف جبرئیل به صفات شش گانه مذکور، پاسخی قاطع به مشرکانی است که قرآن را القائات شیطان و جن می دانستند.

دومین قرینه استدلال آیات در انتساب قرآن به خداوند، تعبیرِ آیه «وَ مَا صَاحِبُکمُ بِمَجْنُونٍ» است و مشرکان را توبیخ می نماید که چرا بر حقایق چشم فروبسته اند و نمی اندیشند که پیامبر سال ها در میان آن ها زندگی کرده است و با آن ها همنشین بوده است، وی را به عقل و درایت و امانت می شناختند، حال چگونه نسبت جنون به او می دهند. جز این نیست که پیامبر(ص) بعد از بعثت تعلیماتی با خود آورده که با تعصبات و تقلیدهای کورکورانه و هوا و هوس های آن ها سازگار نیست؛ بنابراین مشرکان برای این که خود را از اطاعت دستورات او معاف کنند، چنین نسبت های ناروایی به پیامبر(ص) دادند(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۲۶، ص۱۹۶). 

دعوت به تأمل و اندیشیدن در زندگی پیامبر(ص) به عنوان کسی که سالیانی در میان مشرکان بوده است، در آیات ۱۸۴ سوره اعراف و ۴۶ سبأ، به عنوان توبیخی از سوی خداوند بیان شده است. در هر دو آیه خطاب به مشرکان تعبیر «مَا بِصَاحِبِکمُ مِّن جِنَّه» آمده است که با تعبیر موجود در سوره تکویر یکسان است. توضیح این که: مفسران دو معنا برای «جِنَّه» بیان نموده اند: نخست این که کلمه «جنه» به اصطلاح ادبى بناء نوع است، یعنى نوعى از جنون است(فخررازی، بی تا، ج۱۵، ص۴۲۰ و ج۱۹، ص۲۱؛ طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۸، ص۴۵۵) اما به نظر می رسد معنای دومی که برخی مفسران بیان نموده اند، با توضیحاتی که پیش از این گذشت و سایر آیات مشابه نزدیک تر است و آن این که «جنه» اسمی برای جنون است که در اثر مس جن بوجود می آید(ابن عاشور، بی تا، ج۸، ص۳۶۹).

 چون مردم آن روز معتقد بودند که دیوانه کسى است که جن در بدن او حلول نموده و به زبان او تکلم کند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۸، ص۴۵۵). با توجه به معناشناسی تاریخی اتهام جنون و گفتمان قرآنی حاصل از آن، این معنا صحیح تر می باشد.

پی نوشت:

برای نمونه ر.ک: الرحمن: آیات ۱۴ به بعد؛ الحجر:آیات ۲۶ به بعد ،الذاریات ۵۶
برای نمونه نک: طبرسی، ۱۳۶۰، ج۲۶، ص۳۳۹؛ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۴، ص۷۱۲؛ فخررازی، بی تا، ج۳۱، ص۷۱؛ طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲۰، ص۳۵۷

مراجع

منابع

قرآن کریم.
ابن عاشور، محمد بن طاهر(بی تا)، التحریر و التنویر، بی جا: بی نا.
ابن هشام(بی تا)، السیره النبویه، بیروت: دارالمعرفه.
بل، ریچارد(۱۳۸۲ش)، درآمدی بر تاریخ قرآن بازنگری و بازنگاری: و. مونتگمری وات، ترجمه: بهاءالدین خرّمشاهی، قم: مرکز ترجمه قرآن به زبان های خارجی.
بلخى، مقاتل بن سلیمان(۱۴۲۳ق)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: عبد الله محمود شحاته، بیروت: دار الاحیاء التراث.
دروزه، محمدعزه(۱۹۶۴م)، عصر النبی و بیعته قبل البعثه، بیروت: دارالیقظه العربیه. 
زمخشری، محمود(۱۴۰۷ق)، الکشاف عن حقایق غوامض التّنزیل، بیروت: دارالکتب العربی.
 زینی ملک آباد، هادی(۱۳۹۰)، معارضات زبانی مشرکان با پیامبر و پاسخ های قرآن، پایان نامه کارشناسی ارشد، استاد راهنما: دکتر خلیل پروینی، دانشگاه تربیت مدرس تهران.
سور آبادی، ابوبکر عتیق بن محمد(۱۳۸۰)، تفسیر سور آبادی، تحقیق: علی اکبر سعیدی سیرجانی، تهران: فرهنگ نشر نو.
سید قطب(۱۴۱۲ق.)، فی ظلال القرآن، بیروت: دارالشروق. 
شبّر، سید عبد الله(۱۴۱۲ق.)، تفسیر القرآن الکریم(شبر)، بیروت: دار البلاغه للطباعه و النشر. 
صفوی، کوروش(۱۳۸۴)، فرهنگ توصیفی معنا شناسی، تهران، فرهنگ معاصر.
طباطبایی، سید محمدحسین(۱۳۷۴)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. 
طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۶۰)، ترجمه تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات فراهانی.
طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر(۱۴۱۲ق.)، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت: دار المعرفه. 
طوسی، محمد بن حسن(بی تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه شیخ آقا بزرگ تهرانی و تحقیق احمد قصیر عاملی، بیروت: دار الإحیاء التراث العربی.
فخررازی(بی تا)، مفاتیح الغیب(تفسیر کبیر  رازی)، تهران: دارالکتب العلمیه.
فیض کاشانى، ملا محسن(۱۴۱۸ق)، الأصفى فى تفسیرالقرآن، تحقیق: محمدحسین درایتى و محمدرضا نعمتى، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
قرائتى، محسن(۱۳۸۳)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن. 
قمی، علی بن ابراهیم(۱۳۶۷)، تفسیر قمی، بی جا: دار الکتب. 
مکارم شیرازی، ناصر(۱۳۷۴)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیه.
سعیدی روشن، محمد باقر(۱۳۸۳)، از متن تا معنا، حوزه و دانشگاه، سال دهم، شماره ۳۹٫
واعظی، احمد(۱۳۸۳)، ساحت های معنا شناسی، حوزه و دانشگاه، سال دهم، شماره ۳۹٫

Alan Jones((2001-2005)), “poetry and poets”, in:Encyclopedia of Quran, General editor : Jane Dammen Mcauliffe , leiden. Boston

نویسندگان:

ولی الله حسومی: دانشگاه سیستان و بلوچستان

 نصرت نیلساز: دانشگاه تربیت مدرس

 خلیل پروینی: دانشگاه تربیت مدرس

 هادی زینی ملک آباد: دانشگاه تربیت مدرس

دو فصلنامه پژوهشهای زبان شناختی قرآن – بهار و تابستان ۱۳۹۴٫

ادامه دارد… 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *